نیمکت
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 16:00
[unable to retrieve full-text content] چه قدر چایکه ننوشیدمدر کافههایی کهبا تو نرفتمو چه نیمکتهاکه مرا کنار توندیدهفراموش کردند. عباسلو
مرتبه
-
تاریخ: 1396/5/1 ساعت: 18:08
. ماکه رندان هیچ پردازیم عقل خود را به هیچ می بازیم هرکه فهمید ما نظربازیم منطقی تر به ما خیانت کرد xa0 بی کسی درد نیست، مرتبه است هر دو را ناگزیر بخشیدم پشت من دشمنی که صفحه گذاشت دوستی که مرا ((قضاوت)) کرد xa0 از چه بنویسم؟ از تو یا مردم؟ قصه اینجاست هردو درد من اند جرم حلاج هم همین ها بود عشق را ...
بندگی
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 2:54
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
خواب ها
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 2:54
یکی پنج بیتم خوش آمد به گوشکه در مجلسی میسرودند دوشمرا راحت از زندگی دوش بودکه آن ماهرویم در آغوش بودمرو را چو دیدم سر از خواب مستبدو گفتم ای سرو پیش تو پستدمی نرگس از خواب نوشین بشویچو گلبن بخند و و چو بلبل بگویچه میخسبی ای فتنه روزگاربیا و می لعل نوشین بیار
روش تدریس هیولا محور!
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 2:54
[unable to retrieve full-text content] + خب بچه ها همه با هم کتاب هاتون رو نگاه کنید، بعد از من بگید: قل هو الله احد! _ وای خانوووووم! جنس شلوارتون چقدر خوبه! از کجا گرفتید؟! + :-|
معلم وارد میشود
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 2:54
[unable to retrieve full-text content] + علیرضا بگو "ج" - ج! + آفرین پسر خوب، "ج" مثل چی؟؟؟ - جو! + جو چیه علیرضا؟! - جو! همون که آدم جو گیر میشه.. + :-|
هیچ چیز از محالات نیست
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 2:54
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
خاکدانی
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 2:54
در ابتدای راهی پر خطرم، به دو جز تبدیل شده ام، جرئی در مقابل مردم و سایر ممکن الوجودها و واجب الوجود. و جزئی در خلوت خودم. اینکه این "خود" در خلوت جدا شده، احتمالا" رنگی از تکبر ابلیس دارد. او هم ابتدا یک داکیومنت برای خودش باز کرد. من هم. از آنجایی که دیگر کمتر حیا میکنم و عالم محضر خدا را میدانم
صد برابر
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 2:54
حرف منت نیست اما صد برابر پس گرفتگردش دنیا اگر چیزی به ما افزوده بود من کیم؟!باغی که چون با عطر عشق آمیختمهر اناری را که پروردم به خون آلوده بود ای دل ناباور من دیر فهمیدی که عشقاز همان روز ازل هم جرم نابخشوده بود
صبح بخیر کودک درون
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 2:54
از خوشبختیهام در زندگی اینه که در تنهایی میتونم شاد باشم و برای خودم شادی خلق کنم. میتونم صبح ها چند کیلومتر پیاد روی کنم میتونم ساعت ها توی پارک روی چمن ها دراز بکشم و به آسمون نگاه کنم.. میتونم با پرنده ها حرف بزنم و مورچه ها رو بخاطر گزیدن دستم سرزنش کنم میتونم با بچه ها بازی کنم و بیشتر از اون
واقعیت یا خیال؟
-
تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 1:26
چهارشنبه, ۲۱ تیر ۱۳۹۶، ۱۲:۰۴ ب.ظ یکی صورتی دید صاحب جمال بگردیدش از شورش عشق حال برانداخت بیچاره چندان عرق که شبنم بر اردیبهشتی ورق گذر کرد بقراط بر وی سوار بپرسید کاین را چه افتاد کار؟ کسی گفتش این عابدی پارساست که هرگز خطائی ز دستش نخاست رود روز و شب در بیابان و کوه
نم تابستانی
-
تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 1:26
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
حساب کتاب
-
تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 1:26
برمیگردم و خیلی از نوشته هایم را میخوانم و خجالت میکشم. آنقدری که آهسته با آرشیو میفرستمشان تا کسی نبیند. تو هم وقتی که ما کار بدی میکنیم حیا داری؟! میفرستی جایی که کسی نبیند؟ یا کلا" کان لم یکن شی مذکورایشان میکنی؟! بعد اگر دوباره توبه بشکنیم چه میشود؟! ctrl+z یی هم هست؟
من عرف ...
-
تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 1:26
[unable to retrieve full-text content] آدمی به دنبال خود است یا به دنبال دیگری؟! من اخیرا" زیر نیمکت های توی پیاده رو را هم میگردم!
اینم تفریحه به خدا
-
تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 1:26
از بزرگترین لذات و تفریحات دعوت میهمان است و پذیرایی به نحو احسن... کیک بپزم و دوستانم را دعوت کنم.. شام هم قرمه سبزی باشد و متفرعاتش.. نمیدانم چرا کسی این علاقه را باور ندارد؟! وقعی نمینهند! مخصوصا" مامان!
تکه های گذشته
-
تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 1:26
. xa0 در چمدانم در این سه سال چیزهای زیادی جمع شده. چیزهایی که به یادگار از وقایع مهم نگهداشته ام. تکه های گذشته. تکه های خاطره. پوستر اولین فیلمی که اکران کردم. روبان کادوهای تولد.. تنها جامدادی دانشگاه.. شال عزا.. عطر سجاده.. امروز چشمم به یک بسته ی کوچک افتاد. بسته ی ساده ی پلاستیکی با رنگ محوی ا
عین صاد
-
تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 1:26
... تا آنجا که تو ، تویی که از زلیخا گذشته بودی از یک نگاه نمیتوانی به راحتی بگذری ... و تویی که از دنیا چشم پوشیده بودی به پوست پیاز بند میشوی... و تویی که از سر هستی دامن کشان و خرامان رفته بودی در خار و خاشاک زمین گیر میشوی... تا آنجا که تو همراه معرفت و آگاهی و همراه عشق و ایمان و همراه اطاعت و ...
باید ها
-
تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 18:03
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
مزمنات
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 7:46
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
صحبت صالحان
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 7:46
پس زلیخا را خبر کردند که: آن یار دلارام تو، بار رحلت از دنیا برداشت. زلیخا چون بشنید رو به سوی یوسف تاخت و گریان شد. چون بر تابوت رسید، تابوت را در برگرفت و گفت: ای یوسف! این تویی که بدین زودی از من جدای شدی؟ این تویی که ناگاه از کنار صحبت من رها شدی؟ پس سر بر تابوتِ یوسف می زد تا بی هوش شد. سه ش