آری اینچنین بود ای برادر
شمایی که وقتی بهتون میگن 17 هزارنفر منافق ایام انقلاب به دست انقلابیون کشته شدن عین بت زل میزنی و قفل میشی،شمایی که در هر شبهه میدویی دنبال الف و جیم ببینی نظر فاضلانه شون چی بودهشمایی که دوتا عملیات جنگ تحمیلی رو نمیدونی چی بوده و چطور بوده،قطعا" بدرد فرماندهی یه دسته هم نمیخوری...چه برسه به افسری ...
علی برکت الله
باور کنید این حمله ها برای ماهایی که وقتی دشمن جلو میاد شاخ و شونه میکشیم و وقتی عقب میره تکیه مون رو میدیم به ناز بالش عین برکته!!
اتاق عمل
عزیزم، اگه کسی نگاه کرد و خوشش نیومد مریضه...نه اونی که نگاه میکنه اما حس خاصی نداره.
انسان
من مثل کسی هستم که واقعیت را در قبال یک خواب واگذاشته...
برد- برد
منم فردا میرم با کلت کمری بابام یه طلافروشی رو میزنم.اگه جواب داد که طلاها نوش جونم.اگرم دیدم اوضاع خطریه یه پیام منتشر میکنم، ازم حمایت کنید....---------------------------------
ای کاج
.. هم قد چنارکوچکی بودم که ... هم سایه ی سار کوچکی بودم که... اما نه گلی به شاخه دادم نه بری ای کاج انار کوچکی بودم که ... .جلیل صفر بیگی
هارد
میخواهم هارد بخرم و فیلم های لپ تاپ را تویش بریزم،اما هر چه فکر میکنم میبینم نمیتوانم...پایم تا دم مغازه اش میرود و بعد از آن دیگر نمیکشد. . .
نگرانم...
نگرانم که به توهدیه کنم شعرم راوتو آن را به کسی....واااای ولش کن اصلا...
قبل تر ها
قبل تر ها که یک وبلاگ را با نوشته های مخاطب خاص دار! یا جملات فرضا" مفهومی میخواندم با خودم میگفتم، وای چقدر باحال، چقدر باکلاس!!بعدها فهمیدم که گاهی برای ساطع شدن یک پاراگراف سه خطی نویسنده میتواند چه زجری متحمل شده باشد...
کپه مرگ
شب هنگام، لحظه فرارسیدن دردهای لعنتی است، در طرح ها و رنگ های گوناگون...همان سر شب کپه مرگ گذاشت به، که دست به یقه شدن با اوهام و خاطرات نابه هنگام...
زمزمه سنگ ها
دائما" تصویر حیاط جمکران، مخصوصا" رنگ سنگ های تراس های سمت چپی جلو چشمم است..بس که بهشان چسبیدم و از نزدیک زمزمه شان کردم،توی عکس های آن روز ده سال پیرتر نشان میدهم.
قفس
...آن کس که کوه غم به دل عاشقان گذاشتماندم چرا اجازه ی آتشفشان ندادبا ما چه کرد عشق که صد بار قلبمانتا پای مرگ رفت ولی باز جان نداد بر کام بازمانده ی رندان تشنه لبدستان مرگ جز قدحی شوکران نداد ...
ابروان تو
یک ایده مبهم گم شده میان دو خط طریقرودی گذشته از میان ابروان تو و من غریق مهلت بده به قایق چشمت که تا دستگیری امسیری کــنــم خلیل وار درون شط حــریق گفتند که با یاد تو آتش گلستان استدیری است که آتشم زده این گل ستان دریغ یارای این تن نحیف آهن سرخ عقیل نیستمیکوبی ام به کوره و سندان و پتک بی دریغ من با...
قروقاطی
داشتم خانه را تمیز میکردم برای محرم، پوشه مداحی را هم پلی کردم که اگر این وسط اشکی آمد برکتش برسد به فضای خانه...و فکر کردم...آنقدر فکر کردم که دلم خواست مغزم را دربیاورم و توی یک کلمن آب یخ بگذارم.فکر ها و دردهای روحی آنقدر سنگین است که گاهی دلت میخواهد یک جای بدنت را مجروح کنی تا کمی دردهای روحت آ...
بعضی از چاله ها که دارن به چاه تبدیل میشن
آدم های بی فرهنگ، لات ها، سرچهارراه نشین ها توی کوچه خیابونش تیکه میندازن : عجب چشایی داری!! فرهنگی ها، فرهیخته ها، حاج آقاها در محیط های فرهنگی اداری میفرمایند: نگاه ویژه شما به مسئله قابل تحسینه! ققط مشکل دومی اینه که فی البدایه متوجه نمیشی منظور چیه و نمیتونی به صورت کاملا" محترمانه دهان مبارکشون...