خرید بک لینک
گاهی با خودم میگویم چرا همیشه یک فنجان چای مسیر رسیدن به خلوت شبانه است؟ بخاطر گرمی اش؟ بخار حلقه حلقه ی نامنظم برخاسته از خیالش؟ بخاطر دوختن دولب از داغی جرعه ی نخستش؟ نمیشود یک لیوان آب یخ باشد؟ با قطره های شرم جاری شده از پیشانی لیوان؟ رد بخار آه های سرد بر آینه ی دل؟ یا اصلا یک کتلت نیم سوخته؟! عمرا!! این یکی که اصلا نمیشود... شاید هم دل داغدیده ی برشته اش و صدای خرچ خرچ شکستن میانه ی اندامش وقتی که در خود تنیده و گوشه ایی آرمیده است... چه بهانه ها که جور نمیشود. چه مجازها که بافته نمیشود. چه بازیچه ها که علم نمیشود برای جمع شدن خیال با مطلوب دل چه چیزهای عجیبی  چه مخلوقات رنگارنگی چه سرسره های آهنگین بدون مقصدی ... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: دوشنبه 15 مرداد 1403 ساعت: 18:25

امروز یکی از بچه ها داستان قطع شدن پای چپش را برایم تعریف کرد.  پاهایش انحراف مادرزادی داشتند و نیاز به عمل بود. گفت ۷-۸ سالگی  بعد از چندین عمل جراحی پوست کف پایم نازک شد و پرستار مرکز هر روز با آب و صابون گلنار شستشو میدادش! خندید و گفت پدربیامرز حداقل از صابون بچه استفاده نمیکرد که کمی ملایم تر باشد. شستشو ها جواب نمیدهند و پا ورم میکند. سه هفته ایی متورم میماند تا اینکه گوشه ی پا به لبه ی تیز تخت میگیرد و ورم میترکد. یک عالمه چرک و خون بیرون میزند و تازه این موقع است که میبرندش دکتر... میخندید و  میگفت دکتر هر آنچه که میدانست و نمیدانست نثار پرستار مرکز کرد که چرا اینقدر دیر برای درمان اقدام کرده ایی... بعد هم چندجایی پیگیری و در نهایت دستور قطع پا.. همین ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: دوشنبه 15 مرداد 1403 ساعت: 18:25

فَکَأَنَّ الدُّنیا لَم تَکُن وکَأَنَّ الآخِرَةَ لَم تَزَل ، وَالسَّلامُ .................. الإمام الباقر علیه السلام : کَتَبَ الحُسَینُ بنُ عَلِیٍّ علیه السلام إلى مُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ علیه السلام مِن کَربَلاءَ : بِسمِ اللّه ِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ ، مِنَ الحُسَینِ بنِ عَلِی إلى مُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ ومَن قِبَلَهُ مِن بَنی هاشِمٍ ، أمّا بَعدُ ، فَکَأَنَّ الدُّنیا لَم تَکُن وکَأَنَّ الآخِرَةَ لَم تَزَل ، وَالسَّلامُ . امام باقر علیه السلام : حسین بن على علیهماالسلام از کربلا به محمّد بن على نوشت: «به نام خداوند رحمتگر مهربان. از حسین بن على به محمّد بن على و دیگر فرزندان هاشم. امّا بعد : دنیا چنان است که گویى هرگز نبوده است و آخرت ، چنان است که گویى همواره بوده است! بدرود» ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: پنجشنبه 4 مرداد 1403 ساعت: 13:42

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: پنجشنبه 4 مرداد 1403 ساعت: 13:42

  اینطور بنظرم میرسه که هر کدوم از ما در لایه ایی زندگی میکنیم. مثل لایه های آب بلحاظ ضریب شکست نور... گاهی در اون اعماق که هیچ نوری نمیرسه گاهی یک لایه بالاتر گاهی دو لایه بالاتر... و همینطور تا به آخرین لایه که همه ی نورها رو دریافت میکنه و همه ی رنگ ها در اون قابل شناساییه. عقل های ما، جان های ما احتمالا باید در اینطور مراتبی باشند. تصور منه، مدلسازی ذهنیم. برای کسی که در اعماق زندگی میکنه صحبت از اون بالاهای نورانی نامفهوم، ترسناک یا حتی خنده داره. برای کودکی که ذهنش متمرکز بر خوراک و ملایمات و ناملایمات صحبت از ایثار قابل فهم نیست. همونطور که برای انسان بزرگسالی که نهایت لذت رو در خوردن و یکسری مسائل دیگه میدونه صحبت از بخشش یا شرافت شاید زیاد جالب نباشه... دیدید توی فیلم ها گاهی یک بازیگر میگه من فقط پول رو میشناسم، مایه چی داری؟! راست میگه اون فقط همون ابعاد دو در دوی طلایی فلزی رو میشناسه. عقل و ذهنش فراتر از این نرفته. اما انسان هر چقدر بالاتر میره در لایه های نورانی دیگه تازه میفهمه چیزهای دیگری هست زیباتر و ارزشمندتر از طلا و میبینه که چقدر اون سنگ و گوهر در کنار این جواهرات پیش پا افتاده ان... اما چطور بشه که انسان بالا بره و از اون لایه های تاریک و سنگریزه های کف دریا دل بکنه... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: پنجشنبه 4 مرداد 1403 ساعت: 13:42

چند باری توی کتابخونه و این روزها توی هیات میبینمش، اولین چیزی که توجهم رو جلب کرد چشم ها بودن. نه زیبایی چشم ها! که البته زیبا هم هستن اما نگاه تیره ی سرشار از شعف و شرم حرف های دیگه ایی برای گفتن داره...اینقدر شیرینی و ملاحت در صورت ماهش بود که هر بار چند دقیقه ایی به فکر فرو میرفتم و تصویر لبخندش زنده در قلبم تاب میخورد... امشب داستان زندگیش رو ضمن زمزمه های جاری روضه از کسی شنیدم و حالا از سختی و غمی که این دختر باهاش رو به روعه در بهت و حیرت یک گوشه خیره به هیچ کجا نشستم. باید میدونستم عمق و زیبایی اون چشم هابه انتهای شب تکیه داره، باید میدونستم.. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: شنبه 23 تير 1403 ساعت: 15:13

حقیقتا دیدن فراموشکاری بعضی از هموطنان در به یاد آوردن فجایع دولت روحانی، به آدم میل محو شدن در افق رو میده.

و همینطور عدم توانایی قیاس عملکرد دولت ها.

گاهی برام سوال پیش میاد که در زندگی عادی، در بدست آوردن موقعیت ها و دوری از ناملایمات چطور عمل میکنن؟؟

نکته ی روانشناسی مسئله اینه که ذهن انسان تحت مدیریت احساسات، عملکرد متفاوتی داره نسبت به زمانی که تحت مدیریت عقل در تعادله...

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: سه شنبه 19 تير 1403 ساعت: 19:50

 چند هفته پیش بود که خانه تکانی کردم و کلی سی.دی از دوران نوجوانی پیدا شد. با مرور خاطرات همه را توی کیسه ای چپاندم که دور بریزم. بعد از خانه تکانی مرکز که رفتم متوجه شدم یکی از بیماران طبقه بالا تلویزیون اختصاصی، دستگاه DVD/VCD پلیر دارد. کلی متعجب شدم. از لیست فیلم هایش که پرسیدم گفت: توروخدا میتونی برام فیلم بیاری؟ و ذهن اتصال دهنده ی من هم رفت روی تصاویر انبوه سی دی های جمع شده گوشه اتاق. خنده ام گرفت از این تقارن و همزمانی. گفتم ببینم چه میشود! این هفته که سی.دی ها را برایش بردم کلی ذوق کرد و دست زد. اول اینکه باورش نمیشد راست گفته باشم. دوم اینکه از حجم فیلم ها چشم هایش گرد شده بود. با تعجب پرسید اینها همه ش مجازه؟ گفتم بله و اکثرن هم اورجینال...گل از گلش شکفت. در حین جابه جایی سی دی ها بود که دیدم تلویزیونش برنامه انتخاباتی پخش میکند. خندیدم و گفتم شما هم انتخابات رو دنبال میکنی؟ گفت بله!  پرسید شما چطور؟ خندیدم و گفتم خب آره منم دنبال میکنم. دستانش را به هم کوبید و گفت یالا بگو طرفدار کی هستی؟! خندیدم و گفتم اول خودت بگو  لبخند کشداری زد و دستش را به سمت تصویر قالیباف دراز کرد. پرسیدم حالا چرا قالیباف؟  با دهنش صدایی درآورد و گفت عششششق منه و سریع ادامه داد زود باش بگو نوبت توئه... در حال مزه مزه کردن حرف در دهانم که نظر انتخاباتی من برای معلول اعصاب و روان ناخوشایند خواهد بود یا نه چنین مکالمات روزمره ایی از تنش اعصابش کم میکند و به او حس بودن میدهد گفتم خب منم طرفدار جلیلی ام. صورتش را کج کرد به حالتی که برایم افسوس میخورد و گفت نه! فقط قالیباف و دوباره رفت سر وقت گشتن بین سی.دی ها. یاد آگنس مادر نویل لانگ باتم توی کتاب هری ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: سه شنبه 19 تير 1403 ساعت: 19:50

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: سه شنبه 19 تير 1403 ساعت: 19:50

از بیمار ساعت ۹، میپرسم به کی رای میدید ؟

میگه نمیدونم! هنوز تصمیمی نگرفتم به هر کسی به جز محمدی و پزشکیان...

روز خوبی رو شروع کردم

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: شنبه 9 تير 1403 ساعت: 17:08

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: شنبه 9 تير 1403 ساعت: 17:08

مناظرات رو خیلی نگاه نمیکنم اما همون دقایقی که بعد از زمان کار پای تلویزیون میشینم برام جالبه و جالب تر از اون واکنش افراد به اتفاقات مناظره مثلا یک نفر به نظرش رفتار نماینده ی الف نشانه ی بی اخلاقیه و یک نفر دیگه رفتار نماینده الف رو ملاک حق خواهی و اعتراض به سیستم موجود میدونه. و معمولا وقتی سوال بپرسم که شاخصتون چیه در ارزیابی رفتار، جواب خاصی ندارن و حب و بغض شخصی جهت گیری هاشون رو تعیین میکنه. برای مثال من اگه دختر همسایه مون رو دوست داشته باشم و برامون آش نذری بیاره با خودم میگم قریون دست و پنجه ش و اگه از دختر همسایه مکدر باشم و برامون آش بیاره میگم وا! معلوم نیست با این خود شیرینی ها قراره به کجا برسه!!! وقت سیستم تصمیم گیری و قوه ی عقل انسان قوی و پاک نباشه در تشخیص و تصمیم دچار مشکل میشه. حالا پاک شدن و قوی شدن قوه ی تصمیم گیری چطور بدست میاد؟ اینکه انسان در طول زندگی تقوا پیشه کنه، قلبش رو از گناه پاک کنه. برای مثال در مورد دیگران شک بیجا نداشته باشه، عادت به غیبت نداشته باشه، عادت به قضاوت نادرست نکنه مخصوصا وقت هایی که خودش ضرر میکنه. مثال بزنم دوباره. فرض کنید با فردی به عنوان نامزد محرم شدید و قراره ازدواج کنید و چیز بدی از ایشون میبینید و جدا میشید. بعد ها کسی پیش شما از بدی ایشون میگه شما میتونید بر اساس کدورت قبلی قضاوت کنید و بگید خدا ازش نگذره همیشه همینطور بود یا اینکه در ذهن خودتون بگید اون فرد یکبار خطا کرد، ممکنه توبه کرده باشه یا ممکنه بدتر شده باشه در هر صورت من نمیدونم و اجازه ندارم پشت سرش غیبت کنم و حتی در ذهنم ظن و گمان بد ببرم. تمام. همین اتفاقات کوچولو و عادات ریز در طول زندگی سیستم تشخیصی ما رو در جهت سلامت یا در جهت بیماری فکر شکل میدهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: يکشنبه 3 تير 1403 ساعت: 14:57

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: دوشنبه 28 خرداد 1403 ساعت: 15:09

دیروز سه تا مریض داشتم که هر سه تا عوارض شبه اتیسم و درخود ماندگی داشتن. علت درگیری هر سه تا هم این بود که مادرشون از سن پایین گوشی دستشون داده، یا جلوی تلویزیون نشونده و حالا نزدیک ۵ الی ۶ سال درمان متمرکز نیاز دارن که برگردن به سطح ذهنی یک بچه معمولی گرچه پیشگیری بهتر از درمانه اما خب معمولا کمتر والدی این مسئله  رو میپذیره که گوشی و تلویزیون برای بچه ضرر داره و با توجیه " خب همه دارن استفاده میکنن" به توصیه ها پوزخندی میزنه و رد میشه. گاهی فکر میکنم برای نجات بچه ها باید برای بزرگترها دوره های رفتار درمانی برگزار بشه. چون عمده آسیبی که در این حیطه به بچه ها میرسه از سمت عادت های ناروا و تنبلی های بزرگترهاست ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: دوشنبه 28 خرداد 1403 ساعت: 15:09

توی اتاق مدیریت نشسته ام در حال نوشتن پرونده ها. از دوربین بخش را نگاه میکنم، پرستاران در حال تعویض لباس بیماران هستند. یکی از معلولین روی ویلچر در را چارطاق باز میکند و میپرسد امروز چه تغییری کردم؟ مویت را کوتاه کرده ایی، بلوز شلوار ست طوسی پوشیدی، ساعت قهوه ایی هم دستت کردی. خوشحال دستی توی موهایش میکشد و میگوید چطور شده؟ بالاخره دل رو به دریا زدم و کوتاهش کردم! جواب میدهم: بنظرم که خوب شده این مدل بهتر و سرحال تر نشانت میده، صورتت هم بازتر شده.. میخندد و میگوید: خب به من چه!!! در حالی که تکه وافل خشک را آرام توی دهانم جابه جا میکنم چشمم  روی پرونده ها متمرکز میشود دوباره قاه قاه میخندد و می گوید: خب به من چه! با لبخند میگویم: خب به تو چه !؟ ایندفعه اساسی تر میخند بعد شانه هایش را بالا می اندازد و تکرار میکند به من چه و حالیم میکند که دستم انداخته و "به من چه" اسم تکنیک ورزشی است که خودم یادش داده ام تا درد شانه یخ زده اش را اندکی تسکین دهد. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: دوشنبه 28 خرداد 1403 ساعت: 15:09

صفحه بندی