
چند باری توی کتابخونه و این روزها توی هیات میبینمش، اولین چیزی که توجهم رو جلب کرد چشم ها بودن. نه زیبایی چشم ها! که البته زیبا هم هستن اما نگاه تیره ی سرشار از شعف و شرم حرف های دیگه ایی برای گفتن داره...اینقدر شیرینی و ملاحت در صورت ماهش بود که هر بار چند دقیقه ایی به فکر فرو میرفتم و تصویر لبخندش زنده در قلبم تاب میخورد... امشب داستان زندگیش رو ضمن زمزمه های جاری روضه از کسی شنیدم و حالا از سختی و غمی که این دختر باهاش رو به روعه در بهت و حیرت یک گوشه خیره به هیچ کجا نشستم. باید میدونستم عمق و زیبایی اون چشم هابه انتهای شب تکیه داره، باید میدونستم.. بخوانید...
ادامه مطلب
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align=""> بخوانید...
ادامه مطلب
مناظرات رو خیلی نگاه نمیکنم اما همون دقایقی که بعد از زمان کار پای تلویزیون میشینم برام جالبه و جالب تر از اون واکنش افراد به اتفاقات مناظره مثلا یک نفر به نظرش رفتار نماینده ی الف نشانه ی بی اخلاقیه و یک نفر دیگه رفتار نماینده الف رو ملاک حق خواهی و اعتراض به سیستم موجود میدونه. و معمولا وقتی سوال بپرسم که شاخصتون چیه در ارزیابی رفتار، جواب خاصی ندارن و حب و بغض شخصی جهت گیری هاشون رو تعیین میکنه. برای مثال من اگه دختر همسایه مون رو دوست داشته باشم و برامون آش نذری بیاره با خودم میگم قریون دست و پنجه ش و اگه از دختر همسایه مکدر باشم و برامون آش بیاره میگم وا! معلوم نیست با این خود شیرینی ها قراره به کجا برسه!!! وقت سیستم تصمیم گیری و قوه ی عقل انسان قوی و پاک نباشه در تشخیص و تصمیم دچار...
ادامه مطلب
امروز یکی از بیمارهای کلینیک با شکایت درد پا مراجعه کرد و برای اولین بار بود که میدیدم دختر مهربون با مشکل سی.پی داره از درد شکایت میکنه. پرسیدم چیشدی؟ چرا درد داری؟ قیافه ش رو کج کرد که کار خاصی نکردم ۳۲ کیلو باقالی پاک کردیم ی کم اذیت شدم :/ بخوانید...
ادامه مطلب
چیکار میکنم؟ در حال تهییه جهازم برای نسترن خانم. و با مسائل مادی و معنوی پیرامونش سرگرمم. یکی از اولین نکاتی که در رابطه کار خیریه طور نظرم رو به خودش جلب کرد بحث "حرکت " هست. حرکت چیه؟ اینکه باید اقدام کنی تا کارها جور بشه. اوایل حدود ۴ تومن توی کارت جمع شد و من هر بار شرمنده مادر نسترن میشدم که خب چیزی دستمون نیست. آخرش خسته شدم و ضروری ترین قلم جهیزیه رو پرسیدم و رفتم که بخرم و بعد از اون بود که مبالغ از دست رفته جبران میشدن. الان ی کارت داریم و ۱۴ تومن!!! قاعدتا طبق حساب کتاب مادی نباید اینطور میشد ولی خب ... یک نکته ی دیگه ایی که نه تنها در این کار بلکه سایر کارها هم ذهنم رو مشغول میکنه بحث هدفه! من چرا دارم اینکار رو انجام میدم؟ اینکه کلی دلیل هست واضحه توصیه های دینی و دلایل نوع د...
ادامه مطلب
اگه به من بگن برای سمینار یا یک برنامه فرهنگی محتوا بچین راحت اینکار رو انجام میدم. اگه ازم بخوان که در چند حوزه کتاب مناسب معرفی بکنم هم از عهده ش برمیام. میتونم بگردم و ابزار مناسب برای یک کار دستی رو تهییه کنم و از روی آموزش های مجازی یاد بگیرم که چطور گلدوزی انجام بدم. اما در مورد جهاز؟! فکر میکردم کار راحتی باشه، که تجربه این چند هفته اخیر به من ثابت کرد که بستن پک جهاز میتونه از بستن برنامه اردوی طرح ولایت هم سخت تر باشه. چرا؟ قسمتیش برمیگرده به سلیقه مینیمال پسند من. برای مثال من هیچوقت نفهمیدم چرا دوستام وقتی عروس میشن دنبال ست کردن فرش دست باف گل صورتی با تابلو فرش راهروی کناری میوفتن وقتی میتونن کل خونه رو موکت کرم رنگ بندازن و با چندتا ابزار چوبی و گلدون فضای دلنشینی به خ...
ادامه مطلب
صورت خوبت نگارا خوش به آیین بستهاند گوییا نقش لبت از جان شیرین بستهاند از برای مقدم خیل و خیالت مردمان ز اشک رنگین در دیار دیده آیین بستهاند کار زلف توست مشکافشانی و نظارگان مصلحت را تهمتی بر نافهٔ چین بستهاند یارب آن روی است و در پیرامنش بند کلاه یا به گرد ماه تابان عقد پروین بستهاند خط سبز و عارضت را نقش بندان خطا سایبان از عنبر تر گرد نسرین بستهاند جمله وصف عشق من بودست و حسن روی تو آن حکایتها که بر فرهاد و شیرین بستهاند حافظا محض حقیقت گوی یعنی سر عشق غیر از این گویی خیالاتی به تخمین بستهاند بخوانید...
ادامه مطلب
آنکه بر ظلم شب حمله ور شد ... ______________________ پ.ن: الحمدلله بر وجود نعمت اولیاء الله پ.ن ۲: گفت شکر نعمت، نعمتت افزون کند ...
ادامه مطلب
بعضی وقتا میشه که به طرز عجیبی با نوشتن مشکل پیدا میکنم...مثل همین الان که میخواستم بنویسم و مطلب مثل یک عروس دریایی ژله ایی دائم از بین انگشتام سر میخوره و لابه لای کلید های کیبورد فرو میره و در نهایت با صدایی مثل هورررت از جلوی چشمم غیب میشه. بعضی مفهوم ها و معانی فقط یک جنبه ندارن. صورت های مختلفی از اون ها در ذهن تصویر میشه و خب در متن مگه میشه چه مقدار از اون تصویر رو منعکس کرد؟ شعر شاید تابلوی رساتری باشه. بخاطر وزن و آهنگ میشه احساس رو بیشتر انتقال داد با ضرب آهنگ شاد یا نوای محزون ابیات...آرایه ها هم که جای خود اما اون هم محدودیت های خاص خودش رو داره. گاهی در رویا بین شعرها که غرق میشم و تخیلات شکل میگیره از خودم میپرسم که آیا شاعر هم زمان سرودن چنین تصویری در ذهن داشته؟&nb...
ادامه مطلب
به تازگی تست MBTI رو بعد از مدتها دوباره انجام دادم و نتیجه این شد که به لحاظ تایپ شخصیتی تغییر کردم! کمی تا قسمتی برام عجیب بود. از جهاتی هم میدونستم و احتمالش رو میدادم... الان دلم برای شخصیت قبلی و صورتک مربوط به اون تا حدودی تنگ شده بخوانید...
ادامه مطلب
دوشنبه, ۱ آبان ۱۴۰۲، ۱۰:۳۱ ب.ظ متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. ۳ ۰ ۰۲/۰۸/۰۱ أنارستان پاسخ: قلب یک ایرانی رو بعد از یکسال تجمعات بی پایه و اساس قطعا نباید به درد بیاره...اگر آزادی بیان داشتند که مورد حمله پلیس قرار نمیگرفتند و از خدمات محروم نمیشدن.بحث بود که کریم بنزما به خاطر حمایت از فلسطین شهروندی و همینطور جایزه ش لغو بشه.موارد دیگه هم هست میتونید سرچ کنید و ببینید.همین چند روز پیش در مراسم ختم یکی از هنرپیشه ها بعضی نخبگان سیاسی شعار نه غ...
ادامه مطلب
امروز اینقدر هوا زیبا شده بود که دلم میخواست وسط بلوار همینطور بشینم و فقط بوی طراوت آسمون رو حس کنم، پاییز که میشه انگار دوپامینی چیزی توی هوا منتشر میکنن اینقدر که دلچسبی فضا بالا میره.. عمیقا دلم برای مدرسه تنگ شده، شاید همین روزا برم و سرکی به کوچه باغ مدرسه مون که این اواخر دیگه خیلی درختاش انبوه شدن بکشم بخوانید...
ادامه مطلب
چرا باید فکر عالی شدن رو در ذهن بچه ها بکاریم؟! تو باید عالی باشی خیلی خوب بدون نقص بدون شکست اینکارو نکن عیبه نذار بقیه بفهمن چی کار کردی واقعا چرا؟ خب همه ما میدونیم که آدم ها پر از نقص و مشکلن و مسیر زندگی پیچ و خم های بسیار داره، اینکه از یک بذر کوچیک بخوایم حتما یک درخت تنومند بشه، توی مسیر تندباد خم نشه، از آتیش سوزی جنگل جون سالم به در ببره، هر سال ۲۵ سانتیمتر بلندتر بشه درسته واقعا؟! اصلا کسی که اینطور انتظاری داره از عقل و درایت بهره ای برده؟ بخوانید...
ادامه مطلب
انتهای دبیرستان حدفاصل سرویس های بهداشتی و دیوار انتهایی حیاط فضای دنج ما بود. برای فرار از برنامه صبحگاهی، فرار از کلاس های ناخوشایند و یا برنامه های فرمالیته اونجا پناه میگرفتیم. کتاب های هری پاتر رو اونجا دورخوانی میکردیم، نوشته های جدید و دستاوردهای ادبی رو توی اون محفل چند نفره برای هم ارائه میکردیم. تتوهای سمپاد رو با روانویس روی دست هم میزدیم و در مورد برنامه های جدی برای آینده جهان اونجا صحبت میکردیم. اجرای پرده های نمایشنامه های سه تفنگدار، مونت کریستو قسمتیش اونجا رقم خورد. هر کدوم منسوب به کاراکتری از بین کتاب های داستان بودیم. زمان انتخاب اسم به رای اکثریت، قرعه فرد ویزلی به اسم من خورد. یکی از برنامه هامون برای آینده پیوستن به گروه پزشکان بدون مرز بود. به خودمون افتخا...
ادامه مطلب
میدونید من فکر میکنم به اینکه اسم شما در زندگی من از بسیاری تاثیرگذارتر بوده.. هر چقدر به زوایای زندگی ساده خودم نگاه میکنم که پررنگ تر از اسم شما چیزی باشه کمتر به نتیجه میرسم... انسان های غیرمعنا گرا گاهی به من لطف میکنن و با تحقیر و پرسش، حقیقت اسم و اسامی روشن رو زیر سوال میبرن یا انکار میکنن... و ذهن من اینطور جواب میده که شی لاموجود نیازی به انکار نداره. و گاهی در اوج خستگی ها و دردهای جسمی و روحی ذهنم با خودش میگه اگر هیچ چیز در این دنیا نباشه و همه چیز یک توهم و توده ایی دوده ی معلق.. و تاریخ تنها داستان سرایی اذهان ناپایدار باشه باز هم این داستان و این روایت ها از همه چیز برای من زیباتر و ارزشمند تره. چه کنم که من در محیط انکار آفتاب رشد کردم و عمده ایی از دلایلم، برهان خلفه. ...
ادامه مطلب
(از سری کامنت های خصوصی که بدون آدرس دریافت میکنم): امروز داشتم یه ویدیو میدیدم از اثر مومنتوم یا تکانه خطی. به این معنی که رفتار کوچک ما میتونه اثرات بزرگی روی جهان بذاره. توی اون ویدیو یه دومینو از 13 قطعه تشکیل شده بود. اولین قطعه که کوچکترین قطعه بود حدود 50 گرم بود. رد و 13همین قطعه 50 کیلوگرم(هر قطعه ۱۵ برابر قطعه قبلی) . در نهایت یه قطعه 50 گرمی یه قطعه 50 کیلویی رو انداخت.بنویسین. گرچه من گاهی میام اینجا فک میکنم شما کمی افراطی هستین اما شما خوب مینویسین. نوشتههای شما میتونن اون قطعه 50 گرمی باشن بخوانید...
ادامه مطلب
پیام دادن که لطفا تماس بگیرید باهاتون کار دارم. با تعجب چندبار پیام رو خوندم و جواب دادم که نیم ساعت دیگه وقت دارم و میتونید تماس بگیرید. دوباره پیامک که: من سرم خیلی شلوغه شما باید تماس بگیرید .... گفتم خب این وظیفه کاری شماست. شما منشی مرکزید و وظیفه تون همینه.. و پیامک دوباره: خانم محترم درست صحبت کنید نه با لحن طلبکارااا شما لازم نیست وظایف من رو به من یادآوری کنید... خب خودم رو به خوردن یک لیوان سکنجبین خیار دعوت میکنم تا ببینم چی میشه . بخوانید...
ادامه مطلب
مادر شهید الداغی حرف خوبی زد وسط دلگویه های مادرانه ش کجاست اون دختر که داغ منو ببینه.... ...... تمام مدتی که داشتم فیلم درگیری رو میدیدم با خودم میگفتم این بزرگوار دیگه کیه که بعد از ضربه خوردن هم صحنه رو ترک نمیکنه. واقعا یک مرد چقدر میتونه با غیرت باشه؟! اونم نسبت به فردی از اجتماع که هیچ شناختی ازش نداره اونم در روزگاری که ۲۴ ساعته بی غیرتی و بی خیالی تبلیغ میشه.. میتونست خیلی راحت توی دلش بگه به من چه و رد بشه میتونست اون لحظه به فکر خانواده خودش باشه و بگه چرا جونم رو به خطر بندازم مادرم چشم انتظاره... خوش به حال شما با این حجم از شرافت بخوانید...
ادامه مطلب
به منشی مرکز گفتم فعلا به بیمار شماره ۵ نوبت نده به وقتش خودم بهت اطلاع میدم.. رفته به بیمار گفته خانم فلانی گفتن که بهتون نوبت ندم!! مادر دوتا از بیمارها هم بخاطر برخورد بد و فحاشی مرکز رو با بغض و خشم ترک کردن... بخوانید...
ادامه مطلب
خب بالاخره عروسی دهه که منتظرش بودیم و از ماه های قبل براش تدارک دیده بودیم فرارسید و دایی کوچیکه رو داماد کردیم.. مشکل کجاست؟ هیچی، یه مشکل خیلی کوچولو به جای فیلمبردار خانم سه تا فیلمبردار مرد چپوندن توی سالن ... من و ته تغاری هم در منتهی الیه سالن چادر چاقچور کرده نشستیم و به ساعت ها اتلاف وقت فکر میکنم و به روح ژن، ژیان، ئاظادی اوف میفرستیم... بخوانید...
ادامه مطلب