یک همچین خانواده ایی

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

غروب دم افطار همراه خواهر، جلوی مغازه لباس فروشی ایستاده ایم و در تلاش برای تخمین میزان قندخون برای ادامه مسیر یا بازگشت به خانه.

یکهو یک نفر با صدایی مذکرانه از قفا خراب شد روی سرمان که اینجا چه میکنید؟!

...قاعدتا" عکس العملم نیازی به توضیح نداره!

در حیت اجرای عکس العمل، دایی جان شماره 4 مخالف با مواضع نظام، با خنده و شادی فریاد میکشه :

اینجوری میخوای بری مبارزه با داعش؟! :-/

پ.ن: جا داشت مبالغی کولی بازی راه بندازم تا ملت به جرم مزاحمت بریزن سرش!

  • مطالب مرتبط
  • یه همچین ایدئولوژیست هایی!
  • با همچین مسائلی درگیریم!
  • پیرو کامنت هایی که از دوستان میرسد..
  • از یکدگر جداییم و شرح اینقدر!
  • نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 3:38
    برچسب‌ها :