
ترسم که اشک در غم ما پردهدر شود وین راز سر به مهر به عالم سمر شود گویند سنگ لعل شود در مقام صبر آری شود ولیک به خون جگر شود خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود از هر کرانه تیر دعا کردهام روان باشد کز آن میانه یکی کارگر شود ای جان حدیث ما بر دلدار بازگو لیک...
ادامه مطلب
عشق یعنی اینکه بیاید و بگوید: من اهل غرق شدن تووی این زندگی هایی که آدم ها نقاشی کرده اند نیستم، اگر همسفر و همراه هستی نصف زندگیمان فلان روستا و نوکری برای مردمش است...می آیی یا بروم؟! ...
ادامه مطلب