بحر بی کنار
-
تاریخ: 1402/6/6 ساعت: 15:45
...دست از سبب مدار که بیابر نوبهار یک قطره از محیط به گوهر نمیرسد نتوان به دست و پا زدن از غم نجات یافت در بحر بیکنار شناور نمیرسد دارد اگر گشایشی از دامن شب است دست شکایتی که به محشر نمیرسد... Adblock test (Why?)
باربی
-
تاریخ: 1402/5/22 ساعت: 19:28
نوجوان بودم و از کودکی عروسک های باربی را دوست داشتم. لباس ها و فرم اندام ایده آل و زیبا بود. شاید اوایل نمیخواستم مثل باربی باشم و فقط داشتن یکی از آن عروسک های زیبا ارزوهایم را برآورده میکرد اما به مرور زمان با تاکید ها و تبلیغ های بیشمار اطرافیان ناخودآگاه لازم میدانستم که باربی شوم. عروسی دایی م...
گهواره
-
تاریخ: 1402/5/17 ساعت: 18:48
رفته بودم امامزاده دوبرادران، دو روز پیش...کسی نبود، ساکت و آرام. ضریح اول را لمس کردم و سراغ مزار دوم رفتم چشمم به سمت چپ افتاد، یک گهواره با پارچه سبز را بین دو ضریح گذاشته بودند. زیارتم که تمام شد نشستم کنار گهواره، کمی تکانش دادم و تزئینات سبز و سفیدش را نگاه کردم .. توی این فکرها بودم که گهواره...
چه بد معبودیست ...
-
تاریخ: 1402/5/2 ساعت: 13:45
الإمامُ الحسینُ علیه السلام : إنَّ الناسَ عَبیدُ الدُّنیا و الدِّینُ لَعقٌ على ألسِنَتِهِم یَحوطُونَهُ ما دَرَّت مَعائشُهُم ، فإذا مُحِّصُوا بالبلاءِ قَلَّ الدَّیّانُونَ . امام حسین علیه السلام : همانا مردمان بنده دنیایند و دین لقلقه زبان آنهاست و هر جا منافعشان [به وسیله دین ]بیشتر تأمین شود زبان م...
زوایای پنهان مرد بودن
-
تاریخ: 1402/4/30 ساعت: 13:49
-جلسه اول- آقا پسری که به تازگی پذیرش کردیم درگیر اتیسم یا شبه اتیسمه شرح حال مختصری از خانواده میگیرم و فرزندان قبلی. دختر بزرگ خانواده نوجوان و هوش خوبی داره مادر و پدر هم رفتار مناسبی دارن و با مقوله ی فرزند پروری آشنان از مادر میپرسم علت درگیری فرزندتون و اضطراب زیادش چیه؟ کمی فکر میکنه و میگه ن...
پشت صحنه ی وبلاگ نویسی
-
تاریخ: 1402/4/30 ساعت: 13:49
خیلی وقت ها دلم میخواد بیام اینجا و از تجربیات شخصیم در ارتباط با دین و مذهب براتون بنویسم، گاهی حتی مینویسم اما در پیشنویس ها ذخیره میکنم و با خودم میگم هر کسی تصورات خودش رو داره و قطعا با یکی دو مطلب نمیشه مفاهیم و تجربیات زیسته رو به وضوح منتقل کرد و سوء برداشت های زیادی پیش میاد و کلا منصرف میش...
چقدر نام تو زیباست اباعبدالله
-
تاریخ: 1402/4/30 ساعت: 13:49
میدونید من فکر میکنم به اینکه اسم شما در زندگی من از بسیاری تاثیرگذارتر بوده.. هر چقدر به زوایای زندگی ساده خودم نگاه میکنم که پررنگ تر از اسم شما چیزی باشه کمتر به نتیجه میرسم... انسان های غیرمعنا گرا گاهی به من لطف میکنن و با تحقیر و پرسش، حقیقت اسم و اسامی روشن رو زیر سوال میبرن یا انکار میکنن......
اَبَر دغدغه های بشری
-
تاریخ: 1402/4/3 ساعت: 16:13
مثلا شاید یکی از غمناک انگیز ترین جای مشکلات این باشه که اقوام تلاش میکنن برای حلش پا پیش بذارن.. از این جا به بعد دیگه مشکلت فقط مشکل نیست بلکه نقطه ضعف سوپراستراتژیکت به حساب میاد.. Adblock test (Why?)
سقوط از واحد رمانتیک هتل درویشی
-
تاریخ: 1402/4/3 ساعت: 16:13
رابطه ی احساسی یکی از دوستانم هم به ناکجاآباد رسید و در نهایت قطع شد. سیل اشک ها و آه ها و نگرانی ها یک طرف...این درس نگرفتن از رابطه و حل نکردن مشکلات درونی هم یک طرف. گرچه که بنظرم پروسه اصلاح درونیات یک فرآیند زمان بر و گاهی به طول عمر افراد هست اما در کنارش باید به این توجه بشه که شکست ها و موفق...
شعر جدید
-
تاریخ: 1402/4/3 ساعت: 16:13
خطاب به شهید ... جهنمی ست جهان حول محور تردید نشسته ایم و فقط استخاره میگیریم همیشه در زدن حرف مرد میدانیم و در میانه میدان کناره میگیریم تو رفتی و برکت رفت و شهر یادش رفت... نشسته ایم و فقط یادواره میگیریم خودت بگو که چه چیزی از این عجیب تر است که یادواره ی تو از خودت غریب تر است سیاستی که به هرحال...
پیامی از یک دوست تفریطی به من افراطی
-
تاریخ: 1402/3/22 ساعت: 15:51
(از سری کامنت های خصوصی که بدون آدرس دریافت میکنم): امروز داشتم یه ویدیو میدیدم از اثر مومنتوم یا تکانه خطی. به این معنی که رفتار کوچک ما میتونه اثرات بزرگی روی جهان بذاره. توی اون ویدیو یه دومینو از 13 قطعه تشکیل شده بود. اولین قطعه که کوچکترین قطعه بود حدود 50 گرم بود. رد و 13همین قطعه 50 کیلوگرم(...
آخرین جرعه ی این جام تهی را...
-
تاریخ: 1402/3/22 ساعت: 15:51
امروز از سرکار که برگشتم سرم رو روی پای ته تغاری گذاشتم و با همون لحنی که دامبلدور به هری التماس میکنه دیگه از اون نوشیدنی شوم وسط دریاچه به حلقش نریزه، خواهش کردم که دیگه نذاره من به اون کلینیک کذایی برگردم.. در نهایت هر دو میدونیم که چاره ایی جز به پایان بردن پیمانه ها نیست... Adblock test (Why?)
دوستانی دارم، بهتر از آب روان
-
تاریخ: 1402/3/22 ساعت: 15:51
خب قصه از اونجا شروع شد که بچه ها تصمیم گرفتن منو خوشحال و سورپرایز کنن...و یکساعتی رانندگی کردن و رسیدیم به اتاق فرار تا اون لحظه ایی که از در اصلی رد نشدیم و چراغ ها خاموش نشد باور نکردم که دارن اینکارو با من میکنن..!! بعد از اون اکیپ دوستان بودن یه اتاق فرار و منی که اینقدر جیغ میزنه که حتی آکتور...
تلفیق وقایع و حالات
-
تاریخ: 1402/3/16 ساعت: 16:10
جمعه قبل همین ساعت ها از محضر بیرون آمدیم و داماد شاد قصه، ما را به بستنی دستگاهی مهمان کرد...صبرش نکشید که به رستوران برسیم، همانجا در یکی از کوچه پس کوچه های قم کاممان را شیرین کرد...شیرینی که باید غم این چند سال را میشست و با خود میبرد. چند سالی که حتی جرئت نمیکنم برای کسی شرح دهم چنان که ناباورا...
وابستگی های ساده ۱
-
تاریخ: 1402/2/28 ساعت: 23:15
در حال بازخوانی مباحث اعتیاد بودم چند نکته نظرم رو جلب کرد، در جامعه تصورات مختلفی در مورد اعتیاد وجود داره و بسیاری از ما خواه ناخواه میتونیم به درجاتی از اعتیاد مبتلا بشیم. چه روندی اتفاق میفته که اعتیاد بوجود بیاد؟ فرد ماده ایی رو مصرف میکنه یا عملی رو انجام میده که باعث حس لذت در ذهن میشه. با تر...
در کنار چنارها
-
تاریخ: 1402/2/28 ساعت: 23:15
نشستم روی صندلی مینی بوس و از شدت زیبایی و سرسبزی منظره پارک کنار ایستگاه گریه م گرفته.. این قسمت شهر پر از درخت های تنومند و قدیمی... آب جو ها از چشمه ی مرکزی شهر جاریه رودخونه پشت سرمه و صدای سارها، طوطی ها با زمزمه نسیم همراه شده... فکر برگشتن به چاردیواری خونه اذیتم میکنه، قلبم سنگین میشه و گلوم...
دردسرهای من و منشی جدید
-
تاریخ: 1402/2/28 ساعت: 23:15
پیام دادن که لطفا تماس بگیرید باهاتون کار دارم. با تعجب چندبار پیام رو خوندم و جواب دادم که نیم ساعت دیگه وقت دارم و میتونید تماس بگیرید. دوباره پیامک که: من سرم خیلی شلوغه شما باید تماس بگیرید .... گفتم خب این وظیفه کاری شماست. شما منشی مرکزید و وظیفه تون همینه.. و پیامک دوباره: خانم محترم درست صحب...
در جستجوی سایر اعضای الف دال
-
تاریخ: 1402/2/16 ساعت: 3:54
احساس میکنم چند سالی هست در دفتر آمبریج گیر افتادم، در حال جریمه با اون قلم پر مخصوص فقط از اونجایی که نباید به روی خودم بیارم حرفی هم نمیزنم... قرار نبود جریمه فقط تا زمان دریافت پیام ویژه قلم پر باشه
واقعا کجاست؟
-
تاریخ: 1402/2/16 ساعت: 3:54
مادر شهید الداغی حرف خوبی زد وسط دلگویه های مادرانه ش کجاست اون دختر که داغ منو ببینه.... ...... تمام مدتی که داشتم فیلم درگیری رو میدیدم با خودم میگفتم این بزرگوار دیگه کیه که بعد از ضربه خوردن هم صحنه رو ترک نمیکنه. واقعا یک مرد چقدر میتونه با غیرت باشه؟! اونم نسبت به فردی از اجتماع که هیچ شناختی ...
توهمات فانتزی
-
تاریخ: 1402/2/16 ساعت: 3:54
[unable to retrieve full-text content]xa0 - من ناموس کسی نیستم! + عزیز اصلا کی شمارو دعوت کرد که حالا خودتو از لیست مدعوین خط میزنی؟! xa0