ترک

متن مرتبط با «روزگار سگی من» در سایت ترک نوشته شده است

مناظرات ریاست جمهوری یا عرصه ی خودشناسی؟

  • نیلوبلاگ

    مناظرات رو خیلی نگاه نمیکنم اما همون دقایقی که بعد از زمان کار پای تلویزیون میشینم برام جالبه و جالب تر از اون واکنش افراد به اتفاقات مناظره مثلا یک نفر به نظرش رفتار نماینده ی الف نشانه ی بی اخلاقیه و یک نفر دیگه رفتار نماینده الف رو ملاک حق خواهی و اعتراض به سیستم موجود میدونه. و معمولا وقتی سوال بپرسم که شاخصتون چیه در ارزیابی رفتار، جواب خاصی ندارن و حب و بغض شخصی جهت گیری هاشون رو تعیین میکنه. برای مثال من اگه دختر همسایه مون رو دوست داشته باشم و برامون آش نذری بیاره با خودم میگم قریون دست و پنجه ش و اگه از دختر همسایه مکدر باشم و برامون آش بیاره میگم وا! معلوم نیست با این خود شیرینی ها قراره به کجا برسه!!! وقت سیستم تصمیم گیری و قوه ی عقل انسان قوی و پاک نباشه در تشخیص و تصمیم دچار...

    ادامه مطلب
  • من و جهازبرون

  • نیلوبلاگ

    چیکار میکنم؟ در حال تهییه جهازم برای نسترن خانم. و با مسائل مادی و معنوی پیرامونش سرگرمم. یکی از اولین نکاتی که در رابطه کار خیریه طور نظرم رو به خودش جلب کرد بحث "حرکت " هست. حرکت چیه؟ اینکه باید اقدام کنی تا کارها جور بشه. اوایل حدود ۴ تومن توی کارت جمع شد و من هر بار شرمنده مادر نسترن میشدم که خب چیزی دستمون نیست. آخرش خسته شدم و ضروری ترین قلم جهیزیه رو پرسیدم و رفتم که بخرم و بعد از اون بود که مبالغ از دست رفته جبران میشدن. الان ی کارت داریم و ۱۴ تومن!!! قاعدتا طبق حساب کتاب مادی نباید اینطور میشد ولی خب ... یک نکته ی دیگه ایی که نه تنها در این کار بلکه سایر کارها هم ذهنم رو مشغول میکنه بحث هدفه! من چرا دارم اینکار رو انجام میدم؟ اینکه کلی دلیل هست واضحه توصیه های دینی و دلایل نوع د...

    ادامه مطلب
  • من و جهاز برون ۲

  • نیلوبلاگ

    اگه به من بگن برای سمینار یا یک برنامه فرهنگی محتوا بچین راحت اینکار رو انجام میدم. اگه ازم بخوان که در چند حوزه کتاب مناسب معرفی بکنم هم از عهده ش برمیام. میتونم بگردم و ابزار مناسب برای یک کار دستی رو تهییه کنم و از روی آموزش های مجازی یاد بگیرم که چطور گلدوزی انجام بدم.  اما در مورد جهاز؟! فکر میکردم کار راحتی باشه، که تجربه این چند هفته اخیر به من ثابت کرد که بستن پک جهاز میتونه از بستن برنامه اردوی طرح ولایت هم سخت تر باشه. چرا؟ قسمتیش برمیگرده به سلیقه مینیمال پسند من. برای مثال من هیچوقت نفهمیدم چرا دوستام وقتی عروس میشن دنبال ست کردن فرش دست باف گل صورتی با تابلو فرش راهروی کناری میوفتن وقتی میتونن کل خونه رو موکت کرم رنگ بندازن و با چندتا ابزار چوبی و گلدون فضای دلنشینی به خ...

    ادامه مطلب
  • به یمن اردیبهشت در جوار گلهای آویزی

  • نیلوبلاگ

    صورت خوبت نگارا خوش به آیین بستهاند گوییا نقش لبت از جان شیرین بستهاند از برای مقدم خیل و خیالت مردمان ز اشک رنگین در دیار دیده آیین بستهاند کار زلف توست مشکافشانی و نظارگان مصلحت را تهمتی بر نافهٔ چین بستهاند یارب آن روی است و در پیرامنش بند کلاه یا به گرد ماه تابان عقد پروین بستهاند خط سبز و عارضت را نقش بندان خطا سایبان از عنبر تر گرد نسرین بستهاند جمله وصف عشق من بودست و حسن روی تو آن حکایتها که بر فرهاد و شیرین بستهاند حافظا محض حقیقت گوی یعنی سر عشق غیر از این گویی خیالاتی به تخمین بستهاند بخوانید...

    ادامه مطلب
  • پنجشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۲

  • نیلوبلاگ

    آنکه بر ظلم شب حمله ور شد ... ______________________ پ.ن: الحمدلله بر وجود نعمت اولیاء الله پ.ن ۲: گفت شکر نعمت، نعمتت افزون کند ...

    ادامه مطلب
  • چرخش روزگار

  • نیلوبلاگ

    به تازگی تست MBTI رو بعد از مدتها دوباره انجام دادم و نتیجه این شد که به لحاظ تایپ شخصیتی تغییر کردم! کمی تا قسمتی برام عجیب بود. از جهاتی هم میدونستم و احتمالش رو میدادم... الان دلم برای شخصیت قبلی و صورتک مربوط به اون تا حدودی تنگ شده بخوانید...

    ادامه مطلب
  • چرخ و فلک روزگار

  • نیلوبلاگ

    انتهای دبیرستان حدفاصل سرویس های بهداشتی و دیوار انتهایی حیاط فضای دنج ما بود. برای فرار از برنامه صبحگاهی، فرار از کلاس های ناخوشایند و یا برنامه های فرمالیته اونجا پناه میگرفتیم. کتاب های هری پاتر رو اونجا دورخوانی میکردیم، نوشته های جدید و دستاوردهای ادبی رو توی اون محفل چند نفره برای هم ارائه میکردیم. تتوهای سمپاد رو با روانویس روی دست هم میزدیم و در مورد برنامه های جدی برای آینده جهان اونجا صحبت میکردیم. اجرای پرده های نمایشنامه های سه تفنگدار، مونت کریستو قسمتیش اونجا رقم خورد.  هر کدوم منسوب به کاراکتری از بین کتاب های داستان بودیم. زمان انتخاب اسم به رای اکثریت، قرعه فرد ویزلی به اسم من خورد. یکی از برنامه هامون برای آینده پیوستن به گروه پزشکان بدون مرز بود. به خودمون افتخا...

    ادامه مطلب
  • پیامی از یک دوست تفریطی به من افراطی

  • نیلوبلاگ

    (از سری کامنت های خصوصی که بدون آدرس دریافت میکنم): امروز داشتم یه ویدیو میدیدم از اثر مومنتوم یا تکانه خطی. به این معنی که رفتار کوچک ما میتونه اثرات بزرگی روی جهان بذاره. توی اون ویدیو یه دومینو از 13 قطعه تشکیل شده بود. اولین قطعه که کوچکترین قطعه بود حدود 50 گرم بود. رد و 13همین قطعه 50 کیلوگرم(هر قطعه ۱۵ برابر قطعه قبلی) . در نهایت یه قطعه 50 گرمی یه قطعه 50 کیلویی رو انداخت.بنویسین. گرچه من گاهی میام اینجا فک میکنم شما کمی افراطی هستین اما شما خوب مینویسین. نوشتههای شما میتونن اون قطعه 50 گرمی باشن بخوانید...

    ادامه مطلب
  • دردسرهای من و منشی جدید

  • نیلوبلاگ

    پیام دادن که لطفا تماس بگیرید باهاتون کار دارم. با تعجب چندبار پیام رو خوندم و جواب دادم که نیم ساعت دیگه وقت دارم و میتونید تماس بگیرید. دوباره پیامک که: من سرم خیلی شلوغه شما باید تماس بگیرید .... گفتم خب این وظیفه کاری شماست. شما منشی مرکزید و وظیفه تون همینه.. و پیامک دوباره: خانم محترم درست صحبت کنید نه با لحن طلبکارااا شما لازم نیست وظایف من رو به من یادآوری کنید... خب خودم رو به خوردن یک لیوان سکنجبین خیار دعوت میکنم تا ببینم چی میشه . بخوانید...

    ادامه مطلب
  • خوش آمد گویی به منشی جدید

  • نیلوبلاگ

     به منشی مرکز گفتم فعلا به بیمار شماره ۵ نوبت نده به وقتش خودم بهت اطلاع میدم.. رفته به بیمار گفته خانم فلانی گفتن که بهتون نوبت ندم!! مادر دوتا از بیمارها هم بخاطر برخورد بد و فحاشی مرکز رو با بغض و خشم ترک کردن... بخوانید...

    ادامه مطلب
  • در مدح و منقبت بیعاری..

  • نیلوبلاگ

    خب بالاخره عروسی دهه که منتظرش بودیم و از ماه های قبل براش تدارک دیده بودیم فرارسید و دایی کوچیکه رو داماد کردیم.. مشکل کجاست؟ هیچی، یه مشکل خیلی کوچولو به جای فیلمبردار خانم سه تا فیلمبردار مرد چپوندن توی سالن ... من و ته تغاری هم در منتهی الیه سالن چادر چاقچور کرده نشستیم و به ساعت ها اتلاف وقت فکر میکنم و به روح ژن، ژیان، ئاظادی اوف میفرستیم... بخوانید...

    ادامه مطلب
  • از سری نمیدانم های روزگار

  • نیلوبلاگ

    ...هر چند وقت یکبار هم میروم صندوق دریافتی های وبلاگ و آن نظراتی که با اسم های دیگر گذاشتی و من هم همه را از قبل فرستاده ام هرزنامه، چک میکنم......

    ادامه مطلب
  • ..بسم الله الرحمن الرحیم..

  • نیلوبلاگ

    شب سه شنبه است با یکی از دوستان در حال گفت و شنودیم تلفنی و از راه دور. جنایات داعش را مرور میکنیم و تعارفات دخترانه دیگر . دلم برای دوستم تنگ میشود حتی وقتی بارها حرف میزنیم این دلتنگی بیشتر و بیشتر ...

    ادامه مطلب
  • بی بی سی فارسی منتشر کرد!

  • نیلوبلاگ

    ضعف هواپیمای بویینگ خطوط هوایی اوکراین و احتمال خرابکاری عناصری جهت تحت الشعاع قرار دادن شکست مفتضحانه آمریکا در منطقه عامل کشته شدن هموطنانمان. طبق آخرین اخبار واصله از اوکراین علت سقوط هواپیما میت...

    ادامه مطلب
  • مکالمات من و نفسم!

  • نیلوبلاگ

    من استاد بی نظمی ام، میتونم در سطح دکتری بهترین دانشگاه های جهان تدریسش کنم. تمام تئوری های تئوریسین ها در رابطه با نظم رو ظرف سه ثانیه رد میکنم. تا الان هیچکی رو دستم بلند نشده...پس قبل از اینکه توصیه ایی بکنی حواست رو خوب جمع کن....

    ادامه مطلب
  • گمنام باید به حضورش رسیدن

  • نیلوبلاگ

    یه روزی میام زیارت شمایا شما قدم رنجه میکنید.. ...

    ادامه مطلب
  • بخاطر امثال من

  • نیلوبلاگ

    یک دروغی باید این میان باشد. اینکه ما هر چه بیشتر تلاش میکنیم بیشتر در گناه فرو میرویم و امثال محسن سرشان روی نیزه میرود... این وسط یکی راه را اشتباه نشان ما داده یا اساسا" تمام این وقایع دروغی رنگ و لعاب دار است؟؟؟ خیلی ببخشید اما من به همه چیز دارم شک میکنم....به این فضاحت نفس و حقارت اراده.... شاید به جای اینکه در کتب شهدا بنویسند از ابتدای ولادت نور قرآن از چهره اش برمیخواست باید یک نکته اساسی دیگر را مینوشتند.... مثلا" مینوشتند فلانی علیرغم اینکه صبح تا شب سرش بند فلان عیاشخانه بود آخرش از رحمت خدا ناامید نشد و برگشت...خدا هم آغوش باز گشود...... برای مایی که نه نور قرآنی توی پیشان...

    ادامه مطلب
  • من عرف ...

  • نیلوبلاگ

    آدمی به دنبال خود است یا به دنبال دیگری؟! من اخیرا" زیر نیمکت های توی پیاده رو را هم میگردم! ...

    ادامه مطلب
  • مزمنات

  • نیلوبلاگ

    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">...

    ادامه مطلب
  • ممنون از دعای خیرتان

  • نیلوبلاگ

    در دوران طفولیت، آن زمان که حسابی آتش میسوزاندم احتمالا" یک کسی در حقم "الهی به زمین گرم بخوری" کشداری گفته است.. همینجور چسبیده ام به زمین گرم که بلند نمیشوم! ...

    ادامه مطلب