خرید بک لینک


کاش من هم مثل قلم بودم، جوهر داشتم،

آنوقت اینقدر مینوشتم تا تمام شوم ..

همین امروز.


دوباره دارد غروب میشود شازده..

و بعد از آن شب

و تو میدانی حال من را ...

وقتی که آفتاب برود و ..

تنهایی شب جایش را بگیرد...

.

.

کت ات را صاف میکردی آن غروبی که با هم بودیم..

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 15:13

صفحه بندی