
گاهی با خودم میگویم چرا همیشه یک فنجان چای مسیر رسیدن به خلوت شبانه است؟ بخاطر گرمی اش؟ بخار حلقه حلقه ی نامنظم برخاسته از خیالش؟ بخاطر دوختن دولب از داغی جرعه ی نخستش؟ نمیشود یک لیوان آب یخ باشد؟ با قطره های شرم جاری شده از پیشانی لیوان؟ رد بخار آه های سرد بر آینه ی دل؟ یا اصلا یک کتلت نیم سوخته؟! عمرا!! این یکی که اصلا نمیشود... شاید هم دل داغدیده ی برشته اش و صدای خرچ خرچ شکستن میانه ی اندامش وقتی که در خود تنیده و گوشه ایی آرمیده است... چه بهانه ها که جور نمیشود. چه مجازها که بافته نمیشود. چه بازیچه ها که علم نمیشود برای جمع شدن خیال با مطلوب دل چه چیزهای عجیبی چه مخلوقات رنگارنگی چه سرسره های آهنگین بدون مقصدی ... بخوانید...
ادامه مطلب
دیروز سه تا مریض داشتم که هر سه تا عوارض شبه اتیسم و درخود ماندگی داشتن. علت درگیری هر سه تا هم این بود که مادرشون از سن پایین گوشی دستشون داده، یا جلوی تلویزیون نشونده و حالا نزدیک ۵ الی ۶ سال درمان متمرکز نیاز دارن که برگردن به سطح ذهنی یک بچه معمولی گرچه پیشگیری بهتر از درمانه اما خب معمولا کمتر والدی این مسئله رو میپذیره که گوشی و تلویزیون برای بچه ضرر داره و با توجیه " خب همه دارن استفاده میکنن" به توصیه ها پوزخندی میزنه و رد میشه. گاهی فکر میکنم برای نجات بچه ها باید برای بزرگترها دوره های رفتار درمانی برگزار بشه. چون عمده آسیبی که در این حیطه به بچه ها میرسه از سمت عادت های ناروا و تنبلی های بزرگترهاست بخوانید...
ادامه مطلب
چیکار میکنم؟ در حال تهییه جهازم برای نسترن خانم. و با مسائل مادی و معنوی پیرامونش سرگرمم. یکی از اولین نکاتی که در رابطه کار خیریه طور نظرم رو به خودش جلب کرد بحث "حرکت " هست. حرکت چیه؟ اینکه باید اقدام کنی تا کارها جور بشه. اوایل حدود ۴ تومن توی کارت جمع شد و من هر بار شرمنده مادر نسترن میشدم که خب چیزی دستمون نیست. آخرش خسته شدم و ضروری ترین قلم جهیزیه رو پرسیدم و رفتم که بخرم و بعد از اون بود که مبالغ از دست رفته جبران میشدن. الان ی کارت داریم و ۱۴ تومن!!! قاعدتا طبق حساب کتاب مادی نباید اینطور میشد ولی خب ... یک نکته ی دیگه ایی که نه تنها در این کار بلکه سایر کارها هم ذهنم رو مشغول میکنه بحث هدفه! من چرا دارم اینکار رو انجام میدم؟ اینکه کلی دلیل هست واضحه توصیه های دینی و دلایل نوع د...
ادامه مطلب
اگه به من بگن برای سمینار یا یک برنامه فرهنگی محتوا بچین راحت اینکار رو انجام میدم. اگه ازم بخوان که در چند حوزه کتاب مناسب معرفی بکنم هم از عهده ش برمیام. میتونم بگردم و ابزار مناسب برای یک کار دستی رو تهییه کنم و از روی آموزش های مجازی یاد بگیرم که چطور گلدوزی انجام بدم. اما در مورد جهاز؟! فکر میکردم کار راحتی باشه، که تجربه این چند هفته اخیر به من ثابت کرد که بستن پک جهاز میتونه از بستن برنامه اردوی طرح ولایت هم سخت تر باشه. چرا؟ قسمتیش برمیگرده به سلیقه مینیمال پسند من. برای مثال من هیچوقت نفهمیدم چرا دوستام وقتی عروس میشن دنبال ست کردن فرش دست باف گل صورتی با تابلو فرش راهروی کناری میوفتن وقتی میتونن کل خونه رو موکت کرم رنگ بندازن و با چندتا ابزار چوبی و گلدون فضای دلنشینی به خ...
ادامه مطلب
صورت خوبت نگارا خوش به آیین بستهاند گوییا نقش لبت از جان شیرین بستهاند از برای مقدم خیل و خیالت مردمان ز اشک رنگین در دیار دیده آیین بستهاند کار زلف توست مشکافشانی و نظارگان مصلحت را تهمتی بر نافهٔ چین بستهاند یارب آن روی است و در پیرامنش بند کلاه یا به گرد ماه تابان عقد پروین بستهاند خط سبز و عارضت را نقش بندان خطا سایبان از عنبر تر گرد نسرین بستهاند جمله وصف عشق من بودست و حسن روی تو آن حکایتها که بر فرهاد و شیرین بستهاند حافظا محض حقیقت گوی یعنی سر عشق غیر از این گویی خیالاتی به تخمین بستهاند بخوانید...
ادامه مطلب
مبارک و سرسبز بحمدلله :) ...
ادامه مطلب
ابتدا تشکر کنم از دوستانی که با جزئیات اون چیزی که در ذهنشون بود رو مطرح کردند. اما ادامه بدیم مطلب رو با توجه به چند نکته. اول: اینکه خوشایندهای ذهنی از کجا میان؟ اینکه یکنفر دوست داره در سفر ساکن اتاق هتل باشه یا ساکن کلبه ی نقلی روستایی. چه اتفاقی در ذهن فرد افتاده که چنین علاقه ایی داره؟ اگر مرجع حس ثابت بود همه باید هتل رو دوست میداشتند و یا کلبه. اما این علاقه بین افراد مختلف متفاوته. این تفاوت از کجا میاد؟ دوم: تا حالا شده به جایی یا چیزی علاقمند باشید اما بعد از مدتی دلتون رو بزنه؟ مثلا علاقه به کلبه ی جنگلی داشتید ولی بعد از بروز یک حادثه دیدن کلبه ی جنگلی باعث ایجاد حس ترس در شما بشه؟ یا غذای خاصی رو دوست داشتید و بعد از یکبار حال به هم خوردگی بعد از مصرف اون غذا از چشمتو...
ادامه مطلب
تا حالا به این فکر کردید چه تصورات ایده آلی از مسائل مختلف در ذهن و نگاه شماست؟ مثلا تصور ایده آل شما از یک مسافرت خوب چیه؟ دقیقا اون تصویری که توی ذهنتون هست رو میخوام خیال مکانی که قصد دارید به اونجا برید. آب و هوای اون مکان. خانه، مسکن یا هتلی که دوست دارید در اون باشید. رنگ غالب محیط مسکن. نور محیط، نیمه تاریک بودن، روشن بودن، نور طبیعی یا نور چراغ و یا نور شمع. بوهای غالب اون مکان. خوراکی هایی که در تصور شما هست. چنین ذهنیتی دارید؟ اگه دوست دارید ذهنیتتون رو در کامنت ها بنویسید. تا من سوال اصلی رو مطرح کنم! بخوانید...
ادامه مطلب
امروز با "مسافری از هند" و "مارکوپولو" بیرون رفتیم. آخرین باری که همدیگه رو دیدیم دو یا سه سال پیش بود. از حلقه صمیمی دوستان دوران دبیرستان فقط ما سه تا موندیم که به قرار و دیدارهای سالانه علیرغم اختلافات شدید فکری همچنان پای بندیم. دیدارمون معمولا اینطوری پیش میره که تا یکی میاد حرف سیاسی و فرهنگی بزنه اون یکی سریع میگه اینو نگو الان دعوامون میشه! :)))) همه چند لحظه سکوت میکنیم و در نهایت به مسائل دیگه میپردازیم... امروز بحث حول محور ازدواج مارکوپولو بود..بعد از سالها اقامت در (...) بالاخره فرد مناسب رو پیدا کرد و دوره آشنایشون به لطف خدا بخوبی در حال پیش رفتنه. حالا چطور آشنا شدن؟ یکی از خانم معلم های کلاس زبانش که همسر آسیایی داره باهاش صحبت میکنه و اجازه میگیره که فرد مناسبی...
ادامه مطلب
بعضی وقتا میشه که به طرز عجیبی با نوشتن مشکل پیدا میکنم...مثل همین الان که میخواستم بنویسم و مطلب مثل یک عروس دریایی ژله ایی دائم از بین انگشتام سر میخوره و لابه لای کلید های کیبورد فرو میره و در نهایت با صدایی مثل هورررت از جلوی چشمم غیب میشه. بعضی مفهوم ها و معانی فقط یک جنبه ندارن. صورت های مختلفی از اون ها در ذهن تصویر میشه و خب در متن مگه میشه چه مقدار از اون تصویر رو منعکس کرد؟ شعر شاید تابلوی رساتری باشه. بخاطر وزن و آهنگ میشه احساس رو بیشتر انتقال داد با ضرب آهنگ شاد یا نوای محزون ابیات...آرایه ها هم که جای خود اما اون هم محدودیت های خاص خودش رو داره. گاهی در رویا بین شعرها که غرق میشم و تخیلات شکل میگیره از خودم میپرسم که آیا شاعر هم زمان سرودن چنین تصویری در ذهن داشته؟&nb...
ادامه مطلب
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align=""> بخوانید...
ادامه مطلب
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. به فاصله دو سال متوالی شاهد مبارزه برای آزادی هستیم سال اول مبارزه برای آزادی حیوانی سال دوم مبارزه برای آزادی انسانی بخوانید...
ادامه مطلب
خیرات جمعه این هفته رو به نیابت از فاطمه خانم عزیز درست کردم، که دوستی و محبتش از راه دور شامل حالم شده و بُعد فاصله به من اجازه ی برآوردن حق دوستی رو به وجه احسن نداده. امیدوارم خدا به محبت اهل بیت دل خودش و خانواده ش رو آروم کنه. بخوانید...
ادامه مطلب
گاهی اوقاتم میشینم فیلم هلن کلر رو نگاه میکنم، اون قسمت تلاش های بیحاصل و رنج مربیش و اندکی از سنگینی شونه م کم میشه ...
ادامه مطلب
-جلسه اول- آقا پسری که به تازگی پذیرش کردیم درگیر اتیسم یا شبه اتیسمه شرح حال مختصری از خانواده میگیرم و فرزندان قبلی. دختر بزرگ خانواده نوجوان و هوش خوبی داره مادر و پدر هم رفتار مناسبی دارن و با مقوله ی فرزند پروری آشنان از مادر میپرسم علت درگیری فرزندتون و اضطراب زیادش چیه؟ کمی فکر میکنه و میگه نمیدونم خانم، شاید به این خاطر که ایام بارداری شدیدا اضطراب داشتم. علت رو جویا میشم.. توضیح میدن که زمان بارداری بخاطر نبود همسرشون و نگرانی از دست دادنشون دائما در اضطراب بودن. کنجکاوی میکنم و میپرسم مگه کجا بودن؟ جواب میدن که سوریه. -جلسه پنجم- از مادر میپرسم که فرزند گاهی دچار حمله هراس میشه. شما همچنان اضطراب دارید ؟ و این نگرانیتون رو کودک میبینه؟ چند لحظه ایی سکوت میکنه ... من نه دیگه،...
ادامه مطلب
مثلا شاید یکی از غمناک انگیز ترین جای مشکلات این باشه که اقوام تلاش میکنن برای حلش پا پیش بذارن.. از این جا به بعد دیگه مشکلت فقط مشکل نیست بلکه نقطه ضعف سوپراستراتژیکت به حساب میاد.. بخوانید...
ادامه مطلب
در حال بازخوانی مباحث اعتیاد بودم چند نکته نظرم رو جلب کرد، در جامعه تصورات مختلفی در مورد اعتیاد وجود داره و بسیاری از ما خواه ناخواه میتونیم به درجاتی از اعتیاد مبتلا بشیم. چه روندی اتفاق میفته که اعتیاد بوجود بیاد؟ فرد ماده ایی رو مصرف میکنه یا عملی رو انجام میده که باعث حس لذت در ذهن میشه. با ترشح ماده دوپامین در مغز (سامانه لیمبیک) حس لذت رقم میخوره. این دوپامین رو شما مثل یک قاشق شربت گوارا در نظر بگیرید که هر بار در دهان میگذارید از شیرینی و خوشمزگی اون وجودتون به وجد میاد. دوپامین همینکار رو در ذهن انجام میده. در واقع اگه دوپامین نباشه شما از یک قاشق شربت همونقدر لذت میبرید که از خوردن یک قاشق سرکه! خب شما اگه هر روز چند بار از این شربت گوارا بخورید چه اتفاقی میفته؟ بعد از نهایتا ی...
ادامه مطلب
نشستم روی صندلی مینی بوس و از شدت زیبایی و سرسبزی منظره پارک کنار ایستگاه گریه م گرفته.. این قسمت شهر پر از درخت های تنومند و قدیمی... آب جو ها از چشمه ی مرکزی شهر جاریه رودخونه پشت سرمه و صدای سارها، طوطی ها با زمزمه نسیم همراه شده... فکر برگشتن به چاردیواری خونه اذیتم میکنه، قلبم سنگین میشه و گلوم میگیره با خودم فکر میکنم آپارتمان نشین ها چی میکشند؟!... حیاتی که با سبزی و آب عجین شده رو چه به خاکستری بتن خدایا خودت دل ها و خانه ها رو وسیع کن بخوانید...
ادامه مطلب
پیام دادن که لطفا تماس بگیرید باهاتون کار دارم. با تعجب چندبار پیام رو خوندم و جواب دادم که نیم ساعت دیگه وقت دارم و میتونید تماس بگیرید. دوباره پیامک که: من سرم خیلی شلوغه شما باید تماس بگیرید .... گفتم خب این وظیفه کاری شماست. شما منشی مرکزید و وظیفه تون همینه.. و پیامک دوباره: خانم محترم درست صحبت کنید نه با لحن طلبکارااا شما لازم نیست وظایف من رو به من یادآوری کنید... خب خودم رو به خوردن یک لیوان سکنجبین خیار دعوت میکنم تا ببینم چی میشه . بخوانید...
ادامه مطلب
هنوز جمعیت داشت وارد مصلی میشد که ما برگشتیم بخاطر شرایط مامان نمیتونستیم زیاد بمونیم توو راه برگشت دائم آدم های مختلف سلام علیک میکردن و منی که مدتهاست از جمع ها فاصله گرفتم با تعجب جواب میدادم.. از مصلی خارج شدیم پیاده رو ها هم شلوغ بود، مامان کمی حالش جا اومد و داشت میخندید پرسید اونی که از پشت چشماتو گرفت کی بود؟ داشتم توضیح میدادم که شنیدم کسی اسم کوچیکم رو صدا میزنه.. با خودم گفتم حتما تشابه اسمیه، وگرنه توی این شلوغی و رفت و آمد آقایون، کسی اسم منو صدا نمیزنه که! از گوشه چشم دیدم یه خانم چادری سر کشیده از بین جمعیت و روی دوتا پا بلند شده باز اسمم رو صدا میزنه، کامل به سمتش برگشتم و با تعجب نگاش کردم...هر چقدر به ذهنم فشار آوردم خاطرم نیومد که کیه؟! حتی ته چهره آشنایی هم نداشت ... سریع...
ادامه مطلب