
چیکار میکنم؟ در حال تهییه جهازم برای نسترن خانم. و با مسائل مادی و معنوی پیرامونش سرگرمم. یکی از اولین نکاتی که در رابطه کار خیریه طور نظرم رو به خودش جلب کرد بحث "حرکت " هست. حرکت چیه؟ اینکه باید اقدام کنی تا کارها جور بشه. اوایل حدود ۴ تومن توی کارت جمع شد و من هر بار شرمنده مادر نسترن میشدم که خب چیزی دستمون نیست. آخرش خسته شدم و ضروری ترین قلم جهیزیه رو پرسیدم و رفتم که بخرم و بعد از اون بود که مبالغ از دست رفته جبران میشدن. الان ی کارت داریم و ۱۴ تومن!!! قاعدتا طبق حساب کتاب مادی نباید اینطور میشد ولی خب ... یک نکته ی دیگه ایی که نه تنها در این کار بلکه سایر کارها هم ذهنم رو مشغول میکنه بحث هدفه! من چرا دارم اینکار رو انجام میدم؟ اینکه کلی دلیل هست واضحه توصیه های دینی و دلایل نوع د...
ادامه مطلب
اگه به من بگن برای سمینار یا یک برنامه فرهنگی محتوا بچین راحت اینکار رو انجام میدم. اگه ازم بخوان که در چند حوزه کتاب مناسب معرفی بکنم هم از عهده ش برمیام. میتونم بگردم و ابزار مناسب برای یک کار دستی رو تهییه کنم و از روی آموزش های مجازی یاد بگیرم که چطور گلدوزی انجام بدم. اما در مورد جهاز؟! فکر میکردم کار راحتی باشه، که تجربه این چند هفته اخیر به من ثابت کرد که بستن پک جهاز میتونه از بستن برنامه اردوی طرح ولایت هم سخت تر باشه. چرا؟ قسمتیش برمیگرده به سلیقه مینیمال پسند من. برای مثال من هیچوقت نفهمیدم چرا دوستام وقتی عروس میشن دنبال ست کردن فرش دست باف گل صورتی با تابلو فرش راهروی کناری میوفتن وقتی میتونن کل خونه رو موکت کرم رنگ بندازن و با چندتا ابزار چوبی و گلدون فضای دلنشینی به خ...
ادامه مطلب
حوالی سال ۸۰ دوستی داشتم که در همسایگی ما نبش کوچه به سمت بزرگراه زندگی میکردند. یکی دو سال از من کوچکتر بود و دو برادر بزرگتر از خودش داشت. بخاطر دوستی پدرها ما هم روابط خوب و نزدیکی داشتیم. در همان سالها پدر دوستم در ماموریت کاری فوت کرد. مادر و سه فرزند مشمول ترحم همسایه ها و فامیل بودند و بعد از آن اتفاق زندگیشان تا حدی از مسیر طبیعی خارج شد. در کوچه ی ما تنها زنی که بیوه شده بود خانم آقای ف بود. و همین روی تعامل آن خانواده با سایر همسایه ها اثری منفی داشت. علی الخصوص که خانم آقای ف به نسبت جوان بود. یکی دو سال که از مرگ آقای ف گذشت، اینطور به گوش ما رسید که قرار است خانم آقای ف ازدواج کند. در عالم بچگی این اتفاق برای من عجیب بود. مخصوصا با داستان هایی که از ناپدری ها و نامادری های ...
ادامه مطلب
تا مطلب پست قبل آماده میشه یک نیمچه روایت واقعی بنویسم اینجا برای تذکر خودم که یادم نره گاهی ممکنه آدم سر از کجاها پیدا کنه... دو تا دوست محترم هستن خانم الف و خانم ب. خانم الف دلبسته ی یکی از خواستگاران محترم و موجهی میشه که درب منزلشون رو میزنن و در رویای تشکیل یک زندگی عاشقانه روزهاش رو به شب میرسونه. در پروسه ی خواستگاری مشکلی پیش میاد و روند طولانی میشه. مشکل از جانب خانواده ی پسر و شخص مادرشون هست که دوست ندارن پسرشون با دختری که بین نودونه جنبه ی مثبت یک جنبه ی منفی هم دارن ازدواج کنه(جنبه ی منفی نظر مادر پسره، از نظر شرع و دین اصلا این ویژگی منفی به شمار نمیاد). پسر کی هستن؟ نواده ی وکیل الرعایا ؟ خیر. یک کارمند قراردادی ساده که دختر خانم بخاطر جنبه های دینی و ایمانی ایشون رو پذیرف...
ادامه مطلب
امروز با "مسافری از هند" و "مارکوپولو" بیرون رفتیم. آخرین باری که همدیگه رو دیدیم دو یا سه سال پیش بود. از حلقه صمیمی دوستان دوران دبیرستان فقط ما سه تا موندیم که به قرار و دیدارهای سالانه علیرغم اختلافات شدید فکری همچنان پای بندیم. دیدارمون معمولا اینطوری پیش میره که تا یکی میاد حرف سیاسی و فرهنگی بزنه اون یکی سریع میگه اینو نگو الان دعوامون میشه! :)))) همه چند لحظه سکوت میکنیم و در نهایت به مسائل دیگه میپردازیم... امروز بحث حول محور ازدواج مارکوپولو بود..بعد از سالها اقامت در (...) بالاخره فرد مناسب رو پیدا کرد و دوره آشنایشون به لطف خدا بخوبی در حال پیش رفتنه. حالا چطور آشنا شدن؟ یکی از خانم معلم های کلاس زبانش که همسر آسیایی داره باهاش صحبت میکنه و اجازه میگیره که فرد مناسبی...
ادامه مطلب
نحوه ی اعتراضات دانشجویی به قتل عام غزه. ذهن من این سبک اعتراض رو با اعتراضاتی از قبیل فحش ها، در و پنجره شکستن ها، قمه کشیدن ها، چوب و چماق پرانی های برخی از دانشجویان ایرانی مقایسه میکنه... بخوانید...
ادامه مطلب
واقعا جا داره یک بنر بزنم و از همه ی دوستانی که این مدت کمک کردن به صورت های مختلف تشکر کنم... همیشه با فلسفه بنر زدن مشکل داشتم و با خودم میگفتم چه معنی میده؟! اما الان فکر میکنم میتونه معنیش این باشه که از بس محبتتون زیاد بوده و قلبم رو سرشار کرده که دلم میخواد عالم و آدم خوبیاتون رو بفهمن.. بخوانید...
ادامه مطلب
رابطه ی احساسی یکی از دوستانم هم به ناکجاآباد رسید و در نهایت قطع شد. سیل اشک ها و آه ها و نگرانی ها یک طرف...این درس نگرفتن از رابطه و حل نکردن مشکلات درونی هم یک طرف. گرچه که بنظرم پروسه اصلاح درونیات یک فرآیند زمان بر و گاهی به طول عمر افراد هست اما در کنارش باید به این توجه بشه که شکست ها و موفقیت ها تنها بالا و پایینی برای شناخت بیشتر از خودمون و هرس و جوانه زدن ها و رشد مجدد هست. این رابطه میره و رابطه بعدی میاد و انسانی که یاد نگرفته مسائلش رو از راهی به جز فرافکنی حل کنه. حتی الان هم که در حال مشاوره گرفتن هست بدون تمرکز در حال تلاش برای شونه خالی کردن ها از نقایص رفتاری.. فکر میکنم که مشکل اصلی این دومیه است برای هر آدمی(علی الخصوص خودم) وگرنه کیه که زندگیش بالا و پایین ندا...
ادامه مطلب
(از سری کامنت های خصوصی که بدون آدرس دریافت میکنم): امروز داشتم یه ویدیو میدیدم از اثر مومنتوم یا تکانه خطی. به این معنی که رفتار کوچک ما میتونه اثرات بزرگی روی جهان بذاره. توی اون ویدیو یه دومینو از 13 قطعه تشکیل شده بود. اولین قطعه که کوچکترین قطعه بود حدود 50 گرم بود. رد و 13همین قطعه 50 کیلوگرم(هر قطعه ۱۵ برابر قطعه قبلی) . در نهایت یه قطعه 50 گرمی یه قطعه 50 کیلویی رو انداخت.بنویسین. گرچه من گاهی میام اینجا فک میکنم شما کمی افراطی هستین اما شما خوب مینویسین. نوشتههای شما میتونن اون قطعه 50 گرمی باشن بخوانید...
ادامه مطلب
خب قصه از اونجا شروع شد که بچه ها تصمیم گرفتن منو خوشحال و سورپرایز کنن...و یکساعتی رانندگی کردن و رسیدیم به اتاق فرار تا اون لحظه ایی که از در اصلی رد نشدیم و چراغ ها خاموش نشد باور نکردم که دارن اینکارو با من میکنن..!! بعد از اون اکیپ دوستان بودن یه اتاق فرار و منی که اینقدر جیغ میزنه که حتی آکتورهای اتاق فرارم ازش فراری ان ... از یه جایی به بعد روسریم رو توی صورتم کشیدم و بدون اینکه اطراف رو ببینم همراه بقیه از این اتاق به اون اتاق رفتم.. ولی خب این ترفندم جوابگو نبود، آخر بازی اپراتور زنگ زد و خطاب به من گفت باید تمام مسیرو برگردی و فلان شیء رو برداری... اینکه چیکار کردم و چطور رفتم و برگشتم بماند یادمه یه جاهایی ندای درونم میگفت وانمود کن که غش کردی. حقیقتا اینقدر فشار روانی ...
ادامه مطلب
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align=""> بخوانید...
ادامه مطلب
عبد، هر گره کوری داشته باشد، در ماه مبارک رمضان با ربّ خود در میان بگذارد، خداوند آن را باز میکند. پس، از ماه رمضان غفلت نکنید. حاج آقا مجتبی تهرانی (رحمت الله علیه) .......................... گاهی برای آدم مشکلی پیش میاد مشکل طولانی میشه انتظار رهایی از مشکل داره برای استراحت بی طاقت میشه و دوباره مشکلی روی مشکل بوجود میاد.. درد کم بود، غم هم اضافه شد باز مدتی صبر میکنه به خودش وعده استقامت میده احتمال امتحان میده و درست اون جایی که منتظر رهاییه باز هم مشکل دیگه ایی پیش میاد گاهی به این طریق کوله باری روی دوش آدم سوار میشه که نمیتونه حملش کنه.. اینجا چاره کار واقعا چیه؟! بخوانید...
ادامه مطلب
با هر بار اعلان اخبار و شبکه های مختلف تلویزیون پیرامون کم کردن درجه بخاری و صرفه جویی در مصرف، خانم والده یک درجه از شعله ی بخاری میکاهد. با غصه فراوان و نگرانی در چهره اش به سمت بخاری میرود، بعد هم با نگاه گلایه آمیز خطاب به ما : رعایت کنید! مردم در سختی اند! به گمانم شعله ی بخاری خانه در فصل پاییز بیش از درجه فعلی بود. کافی است چند اعلان دیگر به گوش ایشان برسد تا به جای بخاری چند شمع در اقصی نقاط خانه برافروزند. ما هم بخاطر آن حس رضایت در چهره و آرامش وجدان خانم والده که فکر میکنند با هر چه کم کردن شعله بخاری خویش، چراغی در خانه ی غیر روشن میکنند چیزی نمیگوییم و یک لایه ژاکت اضافه میکنیم. اوضاع طوری شده که دمای بیرون خانه از نظر اهل منزل بسی گرمتر از اندرون است. عاجزانه از ...
ادامه مطلب
...هر چند وقت یکبار هم میروم صندوق دریافتی های وبلاگ و آن نظراتی که با اسم های دیگر گذاشتی و من هم همه را از قبل فرستاده ام هرزنامه، چک میکنم......
ادامه مطلب
خب راستش هیچوقت تصور نمیکردم حالتی پیش بیاید که تیم درمان خط مقدم مبارزه شوند. شاید در خیال، اما در واقعیت برایم باور پذیر نبود. نهایتش به نظرم میرسید که اگر جنگی باشد در پشت جبهه میشود خدمت رسانی کرد...
ادامه مطلب
راه های قدیمی با تمام احترامی که برایشان قائلم دیگر جواب نمیدهند. ایده های جهادی و سیستم های هیاتی، برنامه های سازمانی و سازمان های طراحی برنامه به نو شدن نیاز دارند. گپ ها و باگ ها باید گرفته شوند....
ادامه مطلب
اینکه در هر بحران و واقعه ایی تازه دست به دعا برداریم و ختم صلوات پخش کنیم و توبه و انابه ... به نظر من از پست ترین شیوه های مسلمانی است، مگر اینکه در یافتن راه حل قدم از قدم برداریم و اقدام کنیم. و ی...
ادامه مطلب
کمتر از یکساعت مونده به اذون . سر خیابون منتظر تاکسی با له ترین حالت ممکن ایستادم . آقای مسنی با پراید درب و داغون نیش ترمز میزنه. مقصد رو میگم. میگه دو مسیره ها!میدونم دو مسیره. سوار میشم.شروع میکنه ...
ادامه مطلب
راهیان اسفند 96 مهمان چند خانواده شهید بودیم. برای من که ارتباط خاصی با شهدا نداشتم رفتارهایشان جالب و بعضا" عجیب به نظر میرسید. شاید هم رفتار معمول خیلی از آدم ها ابنطور است و من چون تا بحال از ن...
ادامه مطلب
گربه رقصانی است. یک روز قمه میخواهند،یک روز تبرشاید فردا روزی هم تفنگ!میگردند عین پیرزن های چرچی، تا ببینند در کدام سوراخ سنبه حکمی پیدا میشود که به مذاقشان خوش نیامده باشد. دیده میدوانند و آب دهان نشخوار و هی علی المنبر.....
ادامه مطلب