پیرو کامنت هایی که از دوستان میرسد..

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس


این چند مدت نظرات وبلاگی یا به قولی کامنت های بسیاری در رابطه با مطالب ارائه شده دریافت کردم. آشنا و ناآشنا لطف زیادی داشتند.

عده ایی اظهار نگرانی کردند، عده ایی غصه خوردند..هر از گاهی نصیحتی دلسوزانه و گاها" غیردلسوزانه..

لازم دانستم که توضیحاتی ارائه کنم.


1- ابتدائا" باید بگویم که علاقه داشتن به یک انسان کاری ناشایست و خلاف شرع نیست. اگر چنین بود یا کسی توانست ثابت کند چنین است یقینا" در افکارم تجدید نظر خواهم کرد.


2- علاقه انواع و اقسامی دارد، از خواستن صرفا" شهوانی تا میل و احساس کاملا" معنوی. این دو انتهای یک خط اند و سایر علاقه ها میان این دو مینشینند. هیچ کس نمیتواند ادعا کند که در نقطه ای مماس با دو سر طیف قرار دارد. هیچکدامش هم بد نیست! دقت کنید که ما در جهان مادی زندگی میکنیم و مدیریت شرایط و اتفاقات مادی است که ما را به معنویت و مقام قرب و بی نهایت و خدا شدن میکشاند. برای حبیب و محبوب اله شدن لازم است از جایی شروع کرد. بنده نمیدانم دقیقا" در کجای این طیف قرار دارم، اما به هر صورت و هر گونه قرار دارم، این وضع اگر چه سختی ها و ناراحتی های خود را دارد اما قسمتی از زندگی و حیات من است و مایلم در موردش بنویسم، بدون اینکه بخواهم سرکوبش کنم و دائم در ذهنم چکش بکوبم که گناه است! گناه است! چون میدانم که نیست...

در مواردی، در ظرایفی که احساس لغزش کرده ام تلاشم این بوده که با نماز و استغفار از فکر یا موضع فکری خارج شوم که حرفی است میان من و خدا...در کلیت موضوع کسی نمیتواند شبهه گناه آلود بودن وارد کند. باز هم اگر امر به معروف و نهی از منکری هست پذیرایم. یا اگر نوشته فکر ناجور و خیال معصیت ناکی را ایجاد میکنند بفرمایید تا آن قسمت را حذف کنم.


3- بسیاری از دوستان میگویند که شاید قسمت نبوده، خیرش در این نیست و موارد دیگر. بنده هم کاملا" میدانم که خواست و اراده خداوند بالاتر از نظرات ناقص  ما بندگان است، خیری که او میخواهد عظیم تر از فهم ناچیز منست، بسیار مدیون و شاکر هستم که به حال خود رهایم نمیکند و به دامان حوادث نمیسپاردم، بنده ی حقیری هستم که توان شکر ندارم و آرزومندم تا دم آخر مورد عنایتش باشم و مرا تنها به لطف خود مقیم آستانش کند...بنده اسیری هستم که در کمال ناسپاسی آرزو دارم حب و ولایت علی بن ابی الطالب بر دیدگانم مهر بخورد، بارها آرزو کرده ام که در سخت ترین حالات و مراتب و از خود بیخود شدگی ها مرا از بند این محبت رها نکند، دعا کرده ام که اگر معاویه نامی جام عسلی فرستاد و در اوج گرسنگی سرسوزنی از روی نادانی تناول کردم، توان این را داشته باشم که دست به گلو برده و پس زنم آن ذره خوراک دشمن علی علیه السلام را، خواسته ام که طاقت عنایت کند که درخت خرمای مرگم را با دست و دیدگان خودم بپرورانم، از آب رودخانه ننوشم در اوج تشنگی،از غروب آفتاب و قضای نمازم نترسم...تکبر و علو و برتری جویی ام ذوب شود و خاکسار علی علیه السلام باشم من همه ی اینها را خواسته ام، حتی آن روزی که آرزوی مرگ کردم، در اوج بیچارگی خواستم که اگر به قدر سنگریزه ایی به درد این نهضت و انقلاب میخورم باقی بمانم و دوام آورم...

با همه ی این آرزو ها و دعا ها سخت در معرض امتحانم، مانند بسیاری از شما صبح ها بیم قضای نمازم را دارم، سال میگذرد و شاید سر جمع 40 شب نافله نخوانم، روزه ی مستحبی و قضا دارم که فراموش میکنم، زیارت بیمعرفت میروم، گاها" با اهل خانه دعوایم میشود و صدایم بالا میرود...از گناهان دیگر به خدا پناه میبرم، گاه در گناه جری میشوم و لجاجت میکنم...گاه حوصله تقسیم زمان و کار ندارم و تنبلی و سستی در من نفوذ میکند و هزار گاه دیگر..

فاصله از من تا آرمانم بسیار است، این فاصله را به عمر کم و پای فرورفته در گل نمیتوانم طی کردن مگر به عنایاتی و امتحاناتی و ابتلائاتی...

میدانم که این حس و محبت شمشیر دو دم است، یا به اوج میرساند و یا ... اما میخواهم که با این ابتلاء هم سرپنجه شوم و با تمام جزئیات بنگارم. یقین دارم که فردا روزی به لطف خدا، درس و عبرتی خواهد شد و ثبات قلبم را افزایش خواهد داد، که در معرکه های سخت به این ثبات بسیار نیاز است. پس بر داده و نداده اش شکر که هر دو خیر است و برکت و عذر تقصیر از ناسپاسی خویش به درگاه او که وسعتش عنایاتش از کرانه های شرق و غرب دیده و دل فزون است.


4- و اما چند سطری پیرامون شازده. نه میگویم که برترین انسان روی زمین است و نه اینکه بدترین. بنده ایی از بندگان خداست...

که کمتر کسی را همانند ایشان دیده ام، به قدر فهم من و در دایره محدود نگاه من شاید چنین باشد یا حقیقتا" کم اند امثال او..

کسی که عالم باشد اما خود را در حد فهم کودکی خورد کند،

یا کسی که عامل باشد اما عمل خود را نبیند..

کسی که در عین کار از مجاری ممکن، به یک میز و کرسی دل نبندد و هر جا دستش برسد ورود کند

مهمتر از آن کسی که بداند تا کجا باید پیش برود و کجاها باید دست نگهدارد و برنامه را عوض کند

کسی که در اوج غم ها و مشکلات دست برنمیدارد و وظایفش را فراموش نمیکند

و اولویت میدهد به مشکلات دیگران،
بدون چشمداشتی خیر میرساند و در مقابل ناملایمات تنها سکوت میکند
کسی که شاید بازتاب غم درونیش مرا وادار میکند که اینگونه بنویسم، وگرنه پیش از این حرارت نوشته ها کجا بود؟!
کسی که گاهی آرزو میکنم، رفیق بودیم و همجنس تا تنها از ابواب گوناگون سخن بگوییم و حسرت بخورم که به دلیل محدودیت ها چرا نمیتوانم ابعاد وجودی اش را خوب یررسی و کنکاش کنم..
کم پیدا میشوند انسان هایی که در کنارشان بتوانی خودت باشی و از قضاوت شدن نترسی...
کم پیدا میشوند انسان هایی که حتی اگر گناه از تو دیدند، بپوشانند و تو را به چشم گناهکار نبینند..
من با این همه بدبیی اینها را میگویم و بسیاری نگفته باقیست..
حال شما بفرمایید میشود به چنین انسانی محبت نداشت؟!
آیا همه ی ما چنین وجودی را نمیستاییم؟!!!
شاید برای شما خنده دار باشد اما همینقدر که با چنین فردی آشنا شدم، هر چند کوتاه شاکر و سپاسگزارم و این آشنایی خارج از عرف و شرع نبود!
مینویسم شاید حجم انبوه غم هایش در انعکاس این سطرها قدری کمرنگ شوند.

5- برای مشاوره پیرامون موضوعی تا درمیان آن نباشید و یا تجربه ایی از آن دست نداشته باشید نظرتان تنها احتمالاتی است برای بررسی، پس با قاطعیت حکم ندهید،
همچنان از راهنمایی ها و نظرات و امربه معروف های شما استفاده میکنم و از مباحثه ی اعتقادی لذت خواهم برد.
گرچه تقاضا دارم مطالب وب را فقط در دایره وب بررسی و تحلیل کنید و از سرایت دادن آن به سایر جنبه های زندگی ام بپردازید  و اگر نمیتوانید، نخوانید. با سپاس.


  • مطالب مرتبط
  • یه همچین ایدئولوژیست هایی!
  • نویسنده : بازدید : 7 تاريخ : پنجشنبه 3 فروردين 1396 ساعت: 12:56
    برچسب‌ها :